مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٠
آگاهی چیز دیگر ( صورتی از جهان که در ذهن من است ) ، و آنچه انسان ، آگاه به آن شده چیز دیگری است ( عالم عینی ) . اما در " خود آگاهی " ( به معنای دقیق خودش ) عامل آگاه ، عامل آگاهی و عامل آگاه شده به او [ هر سه یکی است ] ، یعنی نفس انسان در آن واحد هم آگاه است ، هم آگاهی است و هم آگاه شده به خودش ، [ و به تعبیر عامیانه ] یک قلنبه آگاهی است . اینجاست که این " من " که هر کس آن را درک میکند ( به اصطلاح حکما علم انسان به ذات خودش علم حضوری است ، یا اتحاد عقل و عاقل و معقول است ) طوری است که " کجا " برای آن معنی ندارد ، چون " کجا " برای موردی است که قابل تردید باشد [ مثلا ] اینجا یا آنجا . وقتی میگوئید " من " ، در این " من " کجا نمیآید ، کی نمیآید ، " چه کسی " نمیآید ، کدام هم نمیآید . نمیشود گفت کدام " من " . اصلا " من " کدام بردار نیست . این هم باز از لطیفترین مسائل است ، و اولین دلیل خدشه ناپذیری که فلاسفه بر تجرد روح و تجرد نفس میآورند این وضع خاص خود آگاهی " من " است ( خود آگاهی انسان به خودش ) ، ولی چون ما مسئله شناخت را بررسی میکنیم باید از اینها فهرستوار بگذریم . . ٤ تعمیم . ٥ تعمیق تفاوت چهارم ذهن انسان با آینه همان است که جلسه قبل عرض کردیم : آینه هر چه را که در برابرش واقع میشود منعکس میکند ، یک ذره این طرف و آن طرف را نمیتواند منعکس کند ، ولی