كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٦ - ٣- روايات
المواقعة قبلا و كانت بكرا و عنده (زوج) بيّنة على بقاء بكارتها (مثال سادهترى مىتوان آورد به اين بيان كه زوج بيّنه اقامه كند كه از زمان عقد در شهرى و زوجه در شهر ديگرى بوده است).
عنوان مسأله:
اين مسأله داراى سه فرع است:
فرع اوّل: وطيى كه زوجه را مستحقّ تمام مهر مىگرداند اعم است از وطى در قبل و دبر.
فرع دوّم: در هنگام اختلاف، قول زوج مقدّم است.
فرع سوّم: زوج به جاى يمين مىتواند بيّنه بياورد در حالى كه در مسائل منازعات كمتر چنين گفته مىشود، چون بيّنه براى مدّعى و قسم براى منكر است.
فرع ديگرى را كه غالب فقها متعرّض شدهاند ولى مرحوم امام نفرمودهاند اين است كه اگر زوج و زوجه خلوت كنند و چند روز به همين وضع باشد، و زن ادّعاى وقوع مواقعه كند، آيا خلوت اماره بر دخول است؟
فرع اوّل: وطى اعم است از وطى در قبل و دبر
اقوال:
ادّعاى اجماع شده است كه وطى اعم است.
مرحوم كاشف اللثام مىفرمايد:
إذا دخل الزوج و يتحقّق بالوطء قبلا أو دبرا لا بما يقوم مقامه من إنزال بغير ايلاج أو لمس عورة أو نظر اليها أو قبلة كما قاله ابو على (ابن عقيل) و لا بالخلوة كما سيأتى استقرّ استحقاق المرأة كمال المهر بالإجماع و النصوص (آيا به همه مطلب مىخورد يا فقط در مورد استقرار است؟ ظاهرا اجماع به تمام مطلب مىخورد). [١]
مرحوم صاحب حدائق مىفرمايد:
المسألة الثانية: لا خلاف بين الأصحاب فى أنّ الوطي الموجب للغسل موجب للاستقرار ملك جميع المهر. [٢]
اين را بايد ضميمه كنيم به ادّعاى اجماعى كه در باب غسل شده كه وطى در قبل و دبر موجب غسل است و اين مسأله اجماعى است و خواهيم ديد كه نه تنها اجماع اصحاب بلكه اجماع مسلمين است كه غسل بر هر دو حاصل مىشود.
صاحب جواهر مىفرمايد:
المشهور بين الأصحاب شهرة عظيمة. [٣]
در باب غسل هم ادّعاى اجماعاتى شده است كه در جلد سوّم جواهر آمده است.
چرا مرحوم صاحب جواهر تعبير «شهرة عظيمة» دارد؟ مگر در مسأله مخالفى داريم؟
صاحب جواهر اين جمله را در مقابل اين كه آيا خلوت كافى است يا نه، مىفرمايد و شهرت عظيم را براى نفى خلوت مىداند يعنى وطى موجب مهر است نه خلوت. ايشان در اين مسأله قائل است كه مخالف هم داريم.
ادلّه:
١- اجماع:
همانگونه كه بيان شد مسأله اجماعى است و ظاهرا مخالفى ندارد ولى جاى تأمّل است، چون اجماع مدركى است، چرا كه مسأله دلايل متعدّدى دارد و احتمال دارد مجمعين نظرشان به ادلّه ديگر بوده است.
٢- آيه:
قرآن مىفرمايد: لا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَ [٤]. آيا مسّ عرفى مراد است كه به معناى تماس است؟
به يقين و اجماع قائم است كه مراد از مسّ در اين آيه وطى است، پس مس كنايه از وطى است و وطى عام است. در واقع آيه به ضميمه اجماع مسأله را حل مىكند ولى مشكل اجماع (مدركى بودن) در اينجا هست.
٣- روايات:
عمده دليل اين مسأله روايات متعدّد است و بعضى تعبير «أولج» و بعضى تعبير «أدخل» و بعضى تعبير «الوقاع» دارد كه همگى عام است و از هر كدام يك نمونه ذكر مىكنيم.
بعضى از روايات صحيح و بعضى غير صحيح است ولى من حيث المجموع معتبر است و عمل مشهور هم ضعف سند را جبران مىكند.
* ... عن سهل بن زياد (ضعيف است) جميعا عن ابن أبى نصر، عن داود بن سرحان، عن أبى عبد اللّه عليه السّلام قال: إذا اولجه فقد وجب الغسل و الجلد و الرجم (اگر زناى غير محصنه باشد) و وجب المهر. [٥]
چرا حضرت «أولجه» مىگويد؟ ضمير به محلّ ايلاج بر مىگردد. دلالت روايت به حسب اطلاق است چون لفظ ايلاج
[١]. كشف اللثام، ج ٧، ص ٤٤٦.
[٢]. ج ٢٤، ص ٥٠٥.
[٣]. ج ٣١، ص ٧٥.
[٤]. سوره بقره، آيه ٢٣٦.
[٥]. ح ٥، باب ٥٤ از ابواب مهور.