كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٧ - ٣- روايات
مطلق است.
* ... عن محمّد بن مسلم، عن أبى عبد اللّه عليه السّلام قال: سألته عن الرجل و المرأة متى يجب عليهما الغسل؟ قال: إذا أدخله وجب الغسل و المهر و الرجم (بعضى روايات عدّه را هم اضافه كردهاند). [١]
* ... عن يونس بن يعقوب قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن رجل تزوّج امرأة فأغلق الباب و أرخى سترا و لمس و قبّل ثمّ طلّقها أ يوجب عليها الصداق؟ قال: لا يوجب الصداق إلّا الوقاع (كه مطلق است). [٢]
اين تعبيرات مطلق است و دخول در قبل و دبر را شامل است.
روايات متعدّدى در اين باب و در ابواب ديگر داريم كه مىگويد: إذا التقى الختانان وجب الغسل [٣].
بعضى گمان كردهاند اين احاديث جزء رواياتى است كه دلالت بر عموم مىكند و صاحب جواهر هم اين روايت را ذكر كرده است و بعضى توهّم كردهاند كه صاحب جواهر هم اين روايات را دليل بر عموم مىداند.
ختان رجل محلّش معلوم است؛ در مورد مرأة در قسمت فوقانى محلّ، زائده كوچكى است كه عرب آن را قطع مىكرد، اين كار را «خفض الجوارى» (جوارى جمع جاريه است) و گاهى «ختان» مىگفتند كه در روايات نهى شده و در بعضى روايات ضعيفه هم به آن امر شده است.
تماس محلّ ختانان با هم، به معناى دخول است و فقط دخول در قبل را شامل مىشود، پس نمىتوان از آن اطلاق را فهميد.
٦٣- ادامه مسئله ١٧ ٤/ ١١/ ٨٣ روايت چهارمى هم در ابواب غسل داريم كه از آنجا به عموم تعليل مىتوانيم ما نحن فيه را ثابت كنيم، ولى روايت مرسله است و اگر مرسله نبود، حديث خوبى بود.
* ... عن حفص بن سوقة قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن الرجل يأتى أهله من خلفها قال: هو أحد المأتيّين (يكى از دو محلّى است كه وطى در آن واقع مىشود) فيه الغسل. [٤]
روايت كارى به مهر ندارد و تعبير «احد المأتيّين» شبيه تعليل است كه مىتوان در ساير احكام وطى هم از آن استفاده كرد.
روايت مرسله است ولى عمل مشهور در باب غسل و در ما نحن فيه مطابق آن است، پس دلالت خوبى بر عموميّت (وطى در قبل و دبر) دارد.
در اينجا روايات ديگرى هم وجود دارد كه از آنها توهّم دلالت بر مقصود شده است، رواياتى كه در باب ٥٤ از ابواب مهور آمده و مضمون آنها اين است كه «اذا التقى الختانان وجب الغسل».
اولى اين است كه اين روايات جزء دلايل معارض قرار گيرند، نه از دلايل عموميّت، چون التقاء ختانين فقط در قبل تصوّر مىشود و در دبر تصوّر نمىشود، چرا كه ختنهگاه در رجل و مرئه در قبل است، پس اين دليل اگر بگوييم مفهوم دارد معارض است و به هر حال عموميّتى ندارد.
كأنّ منشأ اشتباه بعضى از فقها عبارت صاحب جواهر است كه روايات را در مقام ذكر ادلّه ذكر مىكند، در حالى كه صاحب جواهر هدفش اين است كه التقاء ختانين لازم است و خلوت كافى نيست پس در مقام نفى خلوت و ستر اين روايات را ذكر كرده و چون اين مسأله با وطى در قبل و دبر ذكر شده، تصوّر شده كه روايات عموميّت (وطى در قبل و دبر موجب تمام مهر است) مىباشد.
تا اينجا تمام كلام در مورد ادلّه دالّ بر عموميّت وطى در قبل و دبر بيان شد و لكن در اينجا معارضهايى داريم:
معارض اوّل: روايات «اذا التقى الختانان» اگر مفهوم داشته باشد، چون روايات مىگويد كمال مهر در التقاء ختانان است و مفهوم آن اين است كه وطى در دبر موجب مهر كامل نيست.
جواب: اين از قبيل قيد غالبى است و قيد غالبى مفهوم ندارد. مثال معروف قيد غالبى «رَبائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ اللَّاتِي دَخَلْتُمْ بِهِنَّ» است، در اين آيه قيد «فِي حُجُورِكُمْ» قيد غالبى است و مانند قيد توضيحى مفهوم ندارد، چرا كه ربيبه چه در دامن باشد و چه نباشد حرام است، و دليل اين كه قيد غالبى است اين است كه زنى كه شوهر مىكند غالبا در سنين جوانى است و اگر بچّهاى هم داشته باشد، خردسال است و بچّه در دامن شوهر جديد بزرگ مىشود.
«إذا التقى الختانان» هم قيد غالبى است، چون وطى در قبل غالب است و وطى در دبر كراهت شديد دارد و بعضى هم مانند
[١]. ح ٩، باب ٥٤ از ابواب مهور.
[٢]. ح ١، باب ٥٥ از ابواب مهور.
[٣]. ح ٣ و ٤، باب ٥٤ از ابواب مهور.
[٤]. وسائل الشيعة، ج ١، ح ١، باب ١٢ از ابواب جنابت.