كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤١ - احكام حقوق
ذكر مىكنيم.
* ... عن أبى عبد اللّه عليه السّلام: للدابّة على صاحبها ستّة حقوق لا يحملها فوق طاقتها و يتّخذ ظهرها مجالس يتحدّث عليها (در حالى كه سوار مركب است با كسى به صحبت مشغول نشود) و يبدأ بعلفها إذا نزل و لا يشتمها و لا يضربها فى وجهها (چون آسيبپذير است) فإنّها تسبّح و يعرض عليها الماء اذا أمرّ به. [١]
در دنياى امروز جمعيّتهايى به نام حمايت از حيوانات تشكيل شده كه در واقع نوعى رياكارى است، چرا كه كسانى شعار حمايت از حقوق حيوانات را سر مىدهند كه ارزشى براى انسانها قائل نيستند و در گوشه و كنار دنيا آنها را به خاك و خون مىكشند، ولى اسلام ١٤ قرن قبل، اين چنين حقوق حيوانات را متذكّر مىشود.
نتيجه: آنچه مورد نظر است حق و ملك فقهى است نه معناى عام اينها.
اقسام حق:
حق داراى اقسام كثيرهاى است. مرحوم صاحب عروه در حاشيه مكاسب چندين نوع حق را بيان مىكند ولى عقيده ما اين است كه حق اساسا چهار نوع بيشتر نيست، و شايد بتوان حصر عقلى درست كرد، چون حق سه اثر دارد:
١- اسقاط
٢- نقل
٣- قابل انتقال قهرى
انتقال قهرى مثل ارث (ما ترك الميّت من مال أو حق فلوارثه) كه به معناى انتقال قهرى است.
حال با توجّه به اين آثار، براى حق چهار قسم بيان مىكنيم:
١- قابل اسقاط و نقل و انتقال قهرى:
يعنى هر سه اثر را دارد مثل حقّ تحجير كه اگر اعراض كند اسقاط مىشود و اگر بخواهد مىتواند به ديگرى منتقل كند و اگر شخص تحجيركننده بميرد، ورثه اولويّت دارند، پس قابل انتقال قهرى است.
٢- قابل اسقاط و نقل:
دو اثر اوّل را دارد ولى قابل انتقال قهرى نيست، مثل حقّ القسم، كه زوجه مىتواند حقّ القسم را ساقط كند و يا به ديگرى منتقل كند ولى به ارث نمىرسد، پس قابل انتقال قهرى نيست؛ مثال ديگر حقّ سبق قبل از اقامه جماعت است كه مىتواند اسقاط يا به ديگرى منتقل كند ولى اگر بميرد به ورثه نمىرسد.
٣- قابل اسقاط و انتقال قهرى:
قابل اسقاط و انتقال قهرى است ولى نقل اختيارى ندارد مثل حقّ شفعه كه قابل اسقاط است و به ارث هم مىرسد ولى شريك نمىتواند حقّ شفعه را به شخص ثالث واگذار كند چون شرط شفعه، شركت است و شخص ثالث شريك نيست.
٤- قابل اسقاط:
فقط قابل اسقاط است و قابل نقل و انتقال نيست مثل حقّ غيبت (بنا بر اين كه غيبت حق باشد كه ما آن را حقّ فقهى مىدانيم) كه بايد شخص غيبتكننده حلاليّت بطلبد كه اين حق فقط قابل اسقاط است نه قابل نقل است و نه قابل انتقال و غيبت شونده نمىتواند حق خود را به ديگرى منتقل كند يا به ورثه منتقل شود.
جمعبندى اقسام:
از آنچه بيان شد معلوم شد كه حق همه جا قابل اسقاط است ولى گاهى قابل نقل است و گاهى قابل انتقال و گاهى هر دو هست كه مجموعا چهار قسم تصوّر مىشود و صورت ديگرى ندارد.
إن قلت: بعضى از حقوق داريم كه نه قابل اسقاط است و نه قابل نقل و نه قابل انتقال مثل حق المارّة (كسى كه از كنار باغى به عنوان عبور ردّ مىشود به مقدارى كه باعث فساد نشود، مىتواند از باغ بخورد) كه اگر آن را با شرايطش پذيرفتيم قابل اسقاط و قابل نقل و انتقال نيست.
قلنا: حق المارّة در حقيقت حكم و اباحه در تصرّف به إذن خدا است و حق نيست و از روى مسامحه به آن حق گفتهاند.
١٢١- ادامه مسئله ٣ ١١/ ٣/ ٨٤
احكام حقوق:
آنچه تا اينجا بيان شد در مقام ثبوت و واقع بود امّا بايد در مقام اثبات ديد كه حقّ نفقه يا حقّ رجوع يا حقّ حضانت و ولايت از كدام قبيل از اين اقسام چهارگانه حق است؟ در مقام اثبات از كجا بفهميم كه هر يك از اين حقوق از كدام قسم است؟
در مقام اثبات دو راه داريم كه احكام اقسام حقوق را تشخيص مىدهيم:
[١]. وسائل الشيعة، ج ٨، ح ٦، باب ٩ از ابواب احكام دوابّ.