زبور العارفين - تركماني قمي، علي قلي خان - الصفحة ٢٧١
ونعم ما أنشده وقال : اين همه گفتيم ليك اندر بسيجبى عنايات خدا هيچيم هيچ بى عنايات حق و خاصان حقّگر ملك باشد سياهستش ورق يك عنايت به ز صد كون اجتهادتجربه كردند اين ره را رشاد نيم ذرّه زان عنايت به بودكه زتدبير خرد سيصد رصد اين به قدر حيله معدود نيستزين حيل تا تو نميرى سود نيست غير مردن هيچ فرهنگى دگردر نگيرد با خداى حيله گر ترك مكر خويشتن گير اى اميرپا بكش پيش عنايت خوش بمير بلكه مرگت بى عنايت نيز نيستبى عنايت هان و هان جايى مايست اصل ماهى آب و حيوان از گل استحيله و تدبير ، اين جا باطل است قفل زفتست و گشاينده خدادست در تسليم زن و اندر رضا ذرّه ذرّه گر شود مفتاحهااين گشايش نيست جز از كبريا در فكن تدبير خود را پيش دوستگرچه تدبيرت هم از تدبير اوست چون فراموشت شود تدبير خويشبخت يابى اى جوان از سرّ خويش چون فراموش خودى يادت كنندبنده گشتى آنگه آزادت كنند /١٥٤/ آرزو بگذار تا رحم آيدشآزمودم اين چنين مى بايدش وقال أيضاً في بحر الغزل : گر ديو و پرى حارس با تيغ و سپر باشدچون حكم خدا آيد آن زير و زبر باشد بر هرچه اميد استت كى گيرد آن دستتبر شكل عصا آمد و [١] آن مار دو سر باشد وان غصّه كه مى گويى آن چاره بكردم دىهر چاره كه پندارى آن نيز غرر باشد آن چاره نمى كردم آن مات نمى آمدآن [٢] چاره لنگين را آخر چه اثر باشد
[١] ب : ـ و .[٢] ب : ـ آن .