حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٥ - حديث
توان انجام دادن كارهاى پيامبر صلى الله عليه و آله را جز او نداشت. وى مانند كسى رفتار مىكرد كه به بهشت و جهنّم مىنگرد. هزار برده از ثروت خويش، آزاد ساخت، كه همه آن، حاصل دسترنج و عرق پيشانىاش بود و اين همه را به خاطر خداوند عز و جل و رهايى از آتش، انجام مىداد. غذاى او سركه و روغن زيتون بود و شيرينىاش خرما، اگر بدان دست مىيافت. لباسش كرباس بود و اگر لباس بلند بود، قيچى مىخواست و آن را كوتاه مىكرد.
٥٤٥. مُرُوج الذهب: ضِرار بن ضَمرَه كه از ياران خاص على عليه السلام بود به عنوان نماينده بر معاويه وارد شد. معاويه به وى گفت: على را برايم توصيف كن.
ضرار گفت: اى امير مومنان! مرا معذور بدار.
معاويه گفت: چارهاى نيست.
ضرار گفت: حال اگر چارهاى نيست، [پس بدانيد كه] به خدا سوگند، وى، دورانديش و بسيار نيرومند بود، سخنى جدا كننده حق و باطل بر زبان مىراند، عادلانه داورى مىكرد، دانش از همه جوانبش مىجوشيد، و حكمت از اطرافش گويا بود. از غذاها سفت ترش را دوست مىداشت و از پوشاك، كوتاهش را.
به خدا سوگند، هرگاه او را مىخوانديم، به ما پاسخ مىداد و اگر چيزى از او درخواست مىكرديم، اجابت مىنمود. به خدا سوگند، با همه نزديكى به وى، نمىتوانستيم به خاطر هيبتش با او سخن بگوييم و به جهت بزرگىاش در دل و جانمان نمىتوانستيم با او آغاز به سخن گفتن كنيم.
وقتى كه لبخند مىزد، دندانهايش مرواريد به رشته كشيده را مىمانْد، دينداران را گرامى مىداشت و به تهىدستان، رحم مىكرد. در روز گرسنگى به يتيم خويشاوند و بينواى خاكنشين، غذا مىداد. برهنگان را مىپوشانيد و دادخواهان را يارى مىرساند. از دنيا و جلوههايش كناره مىگرفت و با شب و تاريكى انس داشت. گويا او را مىبينم كه شب، پردههايش را پايين كشيده و ستارگانش فرونشسته و او در محرابش، محاسن خود را به كف گرفته و مانند مار مارگَزيده به خود مىپيچد و به آهنگ سوزناك مىگِريد و مىگويد: «اى دنيا!