حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢١ - ٣/ ٣٢ مالك اشتر
دست يابم.
كميل به او گفت: دندانهايت را براى من به هم مَساب و مرا تهديد مكن كه به خدا سوگند، از عمر من، جز تهمانده غبارى نمانده است. هر حكمى مىخواهى بده كه وعدهگاه ما نزد خداست و پس از كشتن، حسابى به كار است و امير مؤمنان، على بن ابى طالب عليه السلام به من خبر داده است كه قاتل من، تواى.
حجّاج به او گفت: همين خودش دليلى براى كشتن توست.
كميل گفت: آرى؛ اگر قضاوت با تو باشد.
حجّاج گفت: آرى. تو در ميان كسانى بودى كه عثمان بن عفّان را كشتند. گردنش را بزنيد.
پس گردنش زده شد.[١]
٣/ ٣٢
مالك اشتر
مالك بن حارث بن عبدِ يَغوث نَخَعى كوفى، مشهور به «اشتر»، چهره درخشان، قهرمان شكست ناپذير، شير بيشه نبرد و استوارگامترين ياور على عليه السلام است. على عليه السلام به او اطمينان و اعتماد داشت و هماره درايت، كاردانى، دلاورى، آگاهى و بزرگوارىهاى مالك را مىستود و بدان مىباليد.
آگاهىهاى چندانى از آغازين سالهاى رشد او در اختيار نداريم. اوّلين حضور جدّى مالك در جريانات سياسى اجتماعىِ آن روزگار، در فتح دمشق و يَرموك است. او در اين نبرد، از ناحيه چشم، آسيب ديد و به «اشتر» مشهور شد.
مالك در كوفه مىزيست. او قامتى بلند، سينهاى ستبر و زبانى گويا داشت و سواركارى بىنظير بود. خوشخويى، جوانمردى، بلندنگرى، ابّهت و حشمت او، در
[١] الإرشاد: ج ١ ص ٣٢٧.