حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٢ - ٣/ ٣٢ مالك اشتر
چشم كوفيان، تأثيرى شگفت داشت. بدين سبب، سخن او را مىشنيدند و بر ديدگاههايش حرمت مىنهادند.
مالك، به روزگار خلافت عثمان، بر اثر درگيرى با سعيد بن عاص (فرماندار كوفه)، با تنى چند از يارانش به حِمص تبعيد شد. چون زمزمههاى مخالفت با عثمان بالا گرفت، مالك به كوفه بازگشت و فرماندار عثمان را كه در آن زمان به مدينه رفته بود، از ورود به كوفه باز داشت.
او در خيزش امّت اسلامى عليه عثمان، شركت جست و فرماندهى گروه كوفيانى را كه به مدينه رفته بودند، به عهده گرفت و در پايان بخشيدن به حكومت عثمان، نقش تعيين كننده داشت.
مالك، پس از جنگ جمل، فرماندار جزيره (مناطقى ميان بين دجله و فرات) شد. اين منطقه به سرزمين شام، حوزه حكومتى معاويه، نزديك بود. على عليه السلام قبل از آغاز جنگ صِفّين، مالك را فرا خواند.
مالك در جنگ صِفّين، در آغاز، فرماندهى طلايه سپاه را به عهده داشت كه طلايه سپاه معاويه را درهم شكست. همچنين، آن هنگام كه سپاهيان معاويه، مسير آب را بر روى سپاهيان امام عليه السلام بستند، مالك، نقش تعيينكنندهاى در آزادسازى آبراه داشت.
او در هنگام نبرد، رزمآورى بىباك، بُرنا دل، فوقالعاده دلير و سختكوش بود و در صفّين، به همراه اشعث، فرماندهى سپاه را بر عهده داشت و در طول جنگ، گاه فرماندهى سوارهنظام كوفه و گاه، فرماندهى بخشهايى ديگر از سپاه، از آنِ او بود.
در صِفّين، در نبردهاى آغازينِ ماه ذى حجّه، مسئوليت اصلى و نقش بنيادين بر دوش مالك بود و در مرحله دوم (ماه صفر) نيز فرماندهى نبرد در دو روز از هشت روز را بر عهده داشت.
مالك، در نبردهاى تن به تن و گشودن گِرِههاى جنگ و حلّ مشكلات سپاه، با بر عهده گرفتن مسئوليت نبرد و به پيش بردن سپاهيان به فرمان امام عليه السلام، جلوهاى