حكمت نامه جوان - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٦ - ٣/ ٢٩ قنبر، بنده آزاد شده امير مؤمنان
بار خدايا! دلش را به پرهيزگارى نورانى كن و او را به راه راست، هدايت بنما. كاش در لشكر من، صد نفر چون تو بودند!.
در اينجا بود كه حُجْر بن عَدى گفت: اى امير مؤمنان! به خدا سوگند، در آن صورت، لشكرت سامان مىيافت و نيرنگبازانِ با تو، اندك مىشدند.[١]
٣/ ٢٩
قنبر، بنده آزاد شده امير مؤمنان
او غلام، يار و همگام على عليه السلام است. در داورىهاى على عليه السلام، غالبا ياد نيك او آمده است. او چونان كارگزار و اجرا كننده حدود و گزارنده فرمانهاى على عليه السلام، هماره در محضر او بود. از او به عنوان يكى از پيشتازان كه حقّ على عليه السلام را شناخت و در دفاع از ولايتْ استوار ماند، ياد كردهاند.
در جنگ صفّين، على عليه السلام در برابر غلام عمرو بن عاص كه پرچمى فراز آورده بود پرچمى به او داد تا برافرازد.
حَجّاج بن يوسف، او را به خاطر وفاى پاك و عشق پيراستهاش به على عليه السلام به مَسلَخ خواند و او در هنگام شهادت، با قرائت آيهاى، حجّاج و همگنانش را رسوا ساخت.
سيره نويسان با طريقهاى گوناگونْ روايت كردهاند كه روزى حَجّاج بن يوسف ثَقَفى گفت: دوست دارم مردى از ياران ابو تراب (على عليه السلام) را بكشم تا با آن، به خدا تقرّب بجويم!
به او گفته شد: ما كسى را نمىشناسيم كه از قنبر، غلامش، مصاحبت بيشترى با ابو تراب داشته باشد.
بدين ترتيب، حَجّاج در پى او فرستاد و او را آوردند.
[١] وقعة صفّين: ص ١٠٣.