حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٣ - ٥/ ٤ شناخت مردم
٥/ ٤ شناخت مردم
٥٦٨. الطبقات الكبرى به نقل از جُعيد هَمْدان: نزد امام حسين عليه السلام رفتم و سَكينه دخترش را بر سينهاش ديدم. امام عليه السلام مادرِ سكينه را صدا زد و فرمود: «اى بانوى كَلبى![١] دخترت را از من بگير».
آنگاه از من چيزهايى پرسيد و فرمود: «به من از وضعيت جوانان عرب و يا از همه آنها خبر ده».
گفتم: آنها اهل جُلّه بازى كردن[٢] و دور هم نشستن هستند.
فرمود: «از غير عربها بگو».
گفتم: يا رباخوارند يا حريص بر دنيا.
فرمود: «إنّا للّه و انّا اليه راجعون! به خدا سوگند، اينها دو گروهىاند كه مىگفتيم خداى تبارك و تعالى دينش را با آنها يارى مىدهد.
اى جُعَيدِ هَمْدان! مردم، چهار دستهاند: برخى اخلاق دارند و بهرهاى [از دين و آخرت] ندارند؛ برخى اين بهره را دارند و اخلاق خوشى ندارند؛ و برخى هر دو را دارند كه برترينِ مردماند؛ و برخى هيچ كدام را ندارند كه اينها بدترينِ مردماند».
[١] مقصود، رَباب، دختر امرئ القيس از طائفه بنى كلب است.
[٢] جُلّه، جُلاهَق يا جَولاهك، همان بازى ريسمانْ گروهه است كه در آن، گلولهاى نخى پَرتاب مىشود. از همين قبيل است كمانْگُروهه كه همان كمان گلوله است و بر كمان، گلوله گذاشته و پرتاب مىشود. ريشه« جُلّه»، همان« جولاه» فارسى است كه كلاف بافندگى است.