حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦١ - فصل دوم فضايل اخلاقى پيامبر
فصل دوم: فضايل اخلاقى پيامبر
٥١١. تاريخ دمشق به نقل از موسى بن عُمَير، از امام باقر، از امام زين العابدين، از امام حسين عليهم السلام: پيامبر خدا، خوشخوترين آفريده خدا بود.
٥١٢. عيون أخبار الرضا عليه السلام به سندش، از امام حسن عليه السلام: امام حسين عليه السلام فرمود: از پدرم از وضع داخلى [زندگى] پيامبر خدا پرسيدم. فرمود: «به خانه رفتنش به اختيار خود بود و چون به خانهاش مىرفت، اوقات خويش را سه قسمت مىكرد: قسمتى براى عبادت خداوند متعال، قسمتى براى خانواده و قسمتى براى خود. قسمت خودش را باز هم ميان خود و مردم، قسمت مىكرد و پس از فراغت از كار خواص، به كارهاى عموم مىپرداخت و چيزى از آن وقت را براى خود، باقى نمىنهاد.
و از جمله، روش ايشان در ارتباط با امّت، اين بود كه اهل فضل را به عنايت خود، ويژه مىداشت و هر كس را به مقدار فضيلتى كه در دين داشت، احترام مىكرد. برخى يك حاجت، برخى دو حاجت و برخى چندين حاجت داشتند و ايشان، به مشكلات آنها براساس مصالح خودشان و مردم، رسيدگى مىكرد. آنچه را لازم بود، به آنان خبر مىداد و مىفرمود:" حاضران، بايد به غايبان برسانند. حاجت كسانى را كه به من دسترس ندارند، به من برسانيد؛ زيرا هر كه حاجت كسانى را كه دسترس به سلطان ندارند، به گوش سلطان برساند، خداوند، قدمهاى او را در روز قيامت، استوار مىسازد".
در مجلس ايشان، جز اين گونه مطالب گفته نمىشد و از كسى غير از آن، پذيرفته نمىشد. مردم، براى درك فيض و طلب علم، به حضورش مىرسيدند و بدون فراگيرى
چيزى، پراكنده نمىشدند و چون از آن مجلس باز مىگشتند، خود، رهنمايانى دينشناس بودند».
امام حسين عليه السلام فرمود: از پدرم اميرمؤمنان، درباره وضع پيامبر خدا در خارج از خانه پرسيدم كه: چگونه رفتار مىكرد؟
فرمود: «پيامبر خدا، زبان خود را از سخنان غيرِ لازم، باز مىداشت. با مردم انس مىگرفت و آنان را از خود، رميده نمىساخت.
بزرگِ هر قومى را گرامى مىداشت و او را بر آنان مىگماشت. از مردم مىپرهيخت و خود را از آنان مىپاييد، بدون آن كه از آنان روى گردانَد يا با آنان، بدخُلقى كُند. از ياران خود، سراغ مىگرفت و از از آنچه در ميان مردم مىگذشت، پرسش مىنمود. هر كار نيكى را تحسين و تقويت مىكرد و هر كار زشتى را تقبيح مىكرد و خوار مىشمرد.
در كارها ميانهرو بود و افراط و تفريط نداشت. از مردم، غافل نمىشد، مبادا آنان غفلت بورزند و به انحراف بگرايند. از حق، نه كوتاهى داشت و نه از آن تجاوز مىكرد. اطرافيان ايشان، نيكانِ مردم بودند و برترينِ آنان در نظر او، كسانى بودند كه نسبت به مسلمانان، خيرخواه و دلسوزتر بودند و بزرگترينِ آنان، كسانى بودند كه با برادران دينى خود، بهتر همدردى و همكارى داشته باشند».
امام حسين عليه السلام فرمود: از پدرم از وضع مجلس پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدم.
فرمود: «ايشان، در هيچ مجلسى نمىنشست و برنمىخاست، مگر با ياد خدا. در مجالس، جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمىكرد و از اين كار، نهى مىنمود. هرگاه به گروهى مىپيوست، در جايى مىنشست كه مجلس به او تمام مىشد (نخستين جاى خالى و آخر مجلس) و به ديگران نيز دستور مىداد كه چنين كنند.
حقّ هر يك از اهل مجلس را ادا مىكرد و كسى از آنان نمىپنداشت كه ديگرى نزد ايشان، از او گرامىتر است. با هر كس مىنشست، به قدرى صبر مىكرد تا خود آن شخص برخيزد و برود. هر كس از او حاجتى مىخواست، باز نمىگشت، مگر آن كه به حاجت خود رسيده بود يا به بيان خوشى از او دلخوش گشته بود. خوى نيكش شامل همه بود، به حدّى كه مردم، او را پدرى مهربان مىدانستند و همه در حق، نزد او برابر بودند.
مجلس او، مجلسِ بردبارى و حيا و صداقت و امانت بود. در آن، صداها بلند نمىشد و عِرض و آبروى كسى ريخته نمىشد و اگر از كسى لغزشى سر مىزد، جاى ديگرى بازگو نمىشد. اهل مجلس با يكديگر عادلانه رفتار مىكردند و بر اساس پرهيزگارى با هم دوستى داشتند، با يكديگر فروتن بودند، مهتران را احترام مىكردند و با كهتران، مهربان بودند و نيازمندان را بر خود، مقدّم مىداشتند و از غريبان، نگهدارى مىكردند».
گفتم: روش پيامبر خدا با همنشينانش چگونه بود؟
فرمود: «هميشه خوشرو و خوش خُلق و نرمخو بود. خشن، درشتخو، پُر سر و صدا، بدزبان، عيبجو، بذلهگو و چاپلوس نبود. از آنچه به آن رغبت نداشت، غفلت مىورزيد. آرزومندان، از او نوميد نمىشدند. خود را از سه چيز، دور مىداشت: كشمكش، پُرحرفى و ذكر مطالب بىفايده. نسبت به مردم نيز از سه چيز پرهيز داشت: كسى را سرزنش نمىكرد، در پىِ لغزشهاى كسى نبود و عيب كسى را پى نمىگرفت.
سخن نمىگفت، مگر در جايى كه اميد ثواب در آن مىداشت. هنگام سخن گفتن، چنان اهل مجلس را جذب مىكرد كه همه، سر به زير افكنده، گويى كه پرنده بر سرشان نشسته، آرام و بىحركت مىماندند، و چون ساكت مىشد، آنان سخن مىگفتند. نزد ايشان، بر سرِ سخنى نزاع نمىكردند. هر كه سخن مىگفت، همه ساكت به سخنانش گوش مىدادند تا سخنش را به پايان بَرَد. و به چيزى كه اهل مجلس مىخنديدند، مىخنديد و از آنچه آنان تعجّب مىكردند، تعجّب مىكرد. بر بىادبىِ غريبان در خواستهها و گفتارشان، صبر مىكرد تا جايى كه اصحاب [، نه خود او]، درصدد جلب (دفع) اشخاص مزاحم برمىآمدند.
مىفرمود:" چون حاجتمندى را ديديد، به او كمك كنيد". مدحِ كسى را نمىپذيرفت، مگر از كسى كه مىخواست جبران كند. سخن كسى را نمىبُريد، مگر آن كه از حد مىگذشت، كه در آن صورت، با نهى او يا برخاستن، سخن او را قطع مىكرد».
امام حسين عليه السلام فرمود: سپس، از سكوت پيامبر خدا پرسيدم.
پدرم على عليه السلام فرمود: «سكوت ايشان، بر چهار چيز استوار بود: بردبارى، مراقبت، اندازهگيرى و تفكّر. سكوتش در اندازهگيرى، در اين بود كه همه مردم را به يك چشم ببيند و به گفتار همه، يكسان گوش دهد و سكوتش در تفكّر، آن بود كه در چيزهايى فناپذير و فناناپذير، انديشه مىكرد. سكوتش در بردبارى، آن بود كه بردبارى و صبر را با هم داشت، به طورى كه چيزى او را به خشم نمىآورد و از كوره به در نمىبُرد. سكوتش در مراقبت، در چهار مورد بود: به كارهاى نيك مىپرداخت تا ديگران نيز از او پيروى كنند؛ كارهاى زشت را ترك مىكرد تا ديگران نيز از آن بپرهيزند؛ كوشش خود را به كار مىبرد تا براى اصلاح امّت خود، نظرى درست ارائه دهد؛ و به آنچه خير دنيا و آخرت در آن بود، اقدام مىنمود. درود خدا بر او و خاندان پاكش باد!».[١]
[١] در ترجمه اين حديث، از ترجمه آقاى حسين استاد ولى بر كتاب سنن النبى علّامه سيّد محمّد حسين طباطبايى بهره گرفتهام.( م)