حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٣ - ١٠/ ١١ قافيه«ز»
١٠/ ١٠ قافيه «ر»
آيا دنيا و همه آنچه در آن است
جز سايهاى است كه با روز، به پايان مىرسد؟
بينديش كه سرداران
و صاحبان اسبان و شتران كجا رفتند
و بزرگان قدرت و دليران بىباك
و افتخارآفرينان پيشين كجايند
و خلفاى متكبّر و گردنكش
كه يكى از پس ديگرى آمدند و رفتند، كجايند.
گويى كه نبودهاند و يا آفريده نشدهاند
آيا كسى مىتواند از نابودى، در امان باشد؟
١٠/ ١١ قافيه «ز»
آيا انسان از سرِ خودخواهى به مال دنيا مىنازد
و خود را بدان گرامى مىشمرد، در حالى كه دنيا از دست مىرود؟!
و دولت دنيا را ديوانهوار مىطلبد
در حالى كه دولت آن، با رسوايىها همراه است؟!
ما و همه جهانيان، مانند مسافرانى هستيم كه
زمان كوچمان، با شتاب، نزديك مىشود.
در حالى كه با همه شادىها و غمهايى كه در دنيا داشتهايم
آن را نيازمودهايم و به حقيقت آن، جاهليم.
آيا نمىدانيم كه دنيا جاى ماندن نيست
و راه ديگرى جز عبور كردن از آن نيست؟