حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٣ - ٧/ ١٩ بركت فرزند
٧/ ١٩ بركت فرزند
٧١٦. اسد الغابة به سندش، از امام حسين، از امام على عليهما السلام: پيامبر خدا، گروهى را به جنگ فرستاد و آنها مردى از بنى سُلَيم به نام اصيد بن سلمه را اسير كردند. چون پيامبر خدا او را ديد، دلش بر او سوخت و اسلام را بر او عرضه كرد و او هم اسلام آورد. اين به پدر پيرش رسيد. پس به او نوشت:
چه كسى به سلامت، رهسپار مدينه است
تا آنچه را به اصيد مىگويم، برساند؟
پسران بد، مانند آناناند
كه پدرشان را نافرمانى مىكنند؛ ولى به دور، نيكى مىكنند.
آيا دينِ پدرت و افتخارات والايت را رها كردى
و امروز از پيروان محمّد گشتهاى؟
اى پسر عزيزم! به چه دليل، مرا نافرمانى كردى
و منِ پيرِ كهنسالِ ناتوان را ترك نمودى؟
روزها، اشك چشمم، ريزان است
و شبها چون مارْ مارْگَزيده به خود مىپيچم.
شايد كه پروردگار، تو را به دين خود ره نمايد
پس، سپاسش بگزار. اميد است تو را ارشاد كند.
برايم بنويس آنچه را كه از هدايت، دستگيرت شده است
و از دين او، و مرا تنها مگذار.
بدان كه اگر تو از خويشاوندىِ من ببُرى
و نافرمانىام كنى، مرا جز غريبه و دشمن نمىيابى.
پس چون اصيد، نامه پدرش را خواند، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و به او خبر داد و اجازه پاسخ دادن خواست. ايشان، اجازه داد و او نوشت:
بىگمان، آن كه آسمان را با قدرتش برافراشت
تا آنجا كه در مُلك خويش بركشيد و يگانه ماند
كسى را برانگيخت كه مانند او در گذشته نيست
محمّدِ پيامبر را كه به رحمتِ همو فرا مىخوانَد.
گشادهدست است و سيمايش بهسان خورشيد صبح
جامه و رداى مكرمت به تن كرده است.
بندگان را به دينش فرا خواند و پيروىاش كردند
سرِ دل و جان و به هدايت روى آوردند
و از آتشى ترسيدند كه به خاطر آن
نگونبخت زيانكار، حيران و سرگشته است.
بدان كه تو مىميرى و محاسبه مىشوى
پس تا به كى، گمراهى و سقوط؟!
[پيرمرد،] چون نامه پسرش را خواند، به پيامبر صلى الله عليه و آله روى آورد و مسلمان شد.