حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٥ - ٧/ ٤٢ فضيلت شهداى خاندان امام حسن
٧/ ٤١ پيامبران عربزبان
٧٥٠. الخصال به سندش، از امام حسين عليه السلام: امام على عليه السلام در مسجد جامع كوفه بود كه مردى از شام به نزد ايشان آمد و سؤالهايى پرسيد و از جمله گفت: مرا از پنج پيامبر عربْ زبان آگاه كن.
فرمود: «هود، صالح، شعيب، اسماعيل و محمّد كه درودهاى خدا بر همه آنان باد».
٧/ ٤٢ فضيلت شهداى خاندان امام حسن
٧٥١. الإقبال به نقل از خلّاد بن عمير كِندى: بر امام صادق عليه السلام در آمدم. فرمود: «آيا اطّلاعى از خاندان امام حسن عليه السلام كه آنها را از پيش ما بُردند، داريد؟» ....
گفتيم: اميد داريم كه خدا عافيتشان دهد.
فرمود: «آنان كجا و عافيت كجا؟!». سپس گريست تا آنجا كه صداى گريهاش بلند شد و ما نيز گريستيم.
سپس فرمود: «پدرم از فاطمه دختر امام حسين عليه السلام برايم نقل كرد كه از پدرش كه درودهاى خدا بر او باد شنيده كه به او فرموده است:" از [نسل] تو چند نفر در [كنار] رود فرات، كشته مىشوند (/ به مصيبت آنها دچار مىشوى) كه نه پيشينيان به آنها رسيدهاند و نه ديگران به آنها مىرسند" و از نسل فاطمه عليها السلام، جز اينها كسى نمانده است».
٧٥٢. مقاتل الطالبيّين به نقل از يحيى بن عبد اللّه، از [تنها] كسى كه از ميان هشت نفر
نجات يافت: چون ما را به زندان بردند، على بن حسن گفت: خدايا! اگر اين گرفتارى از سرِ خشم تو بر ماست، آن را شديدتر كن تا از ما راضى شوى.
عبد اللّه بن حسن گفت: خدايت رحمت كند! اين سخن چيست؟
سپس براى ما از فاطمه صغرى، از پدرش (امام حسين عليه السلام)، از مادرش فاطمه عليها السلام دختر پيامبر خدا نقل كرد كه گفت: پيامبر خدا به من فرمود: «هفت نفر از فرزندان من در كنار فرات دفن مىشوند كه نه پيشينيان به آنها رسيدهاند و نه ديگران به آنها مىرسند».
من گفتم: ما هشت نفريم [و اين حديث، شامل ما نمىشود]!
چون درِ زندان را گشودند، آنان را مُرده يافتند و به من، در حالى كه نيمهجانى داشتم، رسيدند و آبم دادند و بيرونم آوردند و زنده ماندم.[١]
[١] اين دو حديث، به زندانى شدن نوادگان امام حسن عليه السلام در جريان قيام آنان، اشاره دارد. رهبران اين قيام، پسران عبد اللّه محض بودند كه فرزند فاطمه صغرى و حسن مثنّى، پسر امام حسن مجتبى عليه السلام بود.