حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٣ - ٣/ ٢ آزاد كردن كنيز در برابر قرائت قرآن
٣/ ٢ آزاد كردن كنيز در برابر قرائت قرآن
٥١٦. تاريخ دمشق به نقل از اصمعى: كنيزى بر معاويه عرضه شد. خوشش آمد و از قيمتش پرسيد. او را به صد هزار درهم خريد. سپس، رو به عمرو عاص كرد و پرسيد: اين كنيز، شايسته كيست؟
گفت: فرمانرواىِ مؤمنان (معاويه).
معاويه به كس ديگرى نگريست و او نيز چنين گفت؛ امّا معاويه گفت: نه.
گفتند: پس براى چه كسى [شايسته است]؟
گفت: براى حسين بن على بن ابى طالب، كه او بدان، سزاوارتر است؛ زيرا هم شرافت خانوادگى دارد، و هم ميان ما و پدرش چيزهايى (كدورتهايى) بود.
پس به او هديهاش كرد و كسى را سرپرست كنيز نمود. چون چهل روز گذشت، او را سوار كرد و اموال فراوان و لباس و غير آن، همراهش كرد و [به امام حسين عليه السلام] نوشت: فرمانرواى مؤمنان، كنيزى خريد و از او خوشش آمد؛ امّا تو را بر خود، مقدّم داشت.
چون كنيز به امام حسين عليه السلام رسيد، بر ايشان وارد شد. امام عليه السلام از زيبايىاش به شگفت آمد و به او گفت: «نامت چيست؟».
گفت: هَوا (خواستنى).
فرمود: «تو واقعا خواستنى هستى، همان گونه كه نام نهاده شدهاى. آيا چيزى بلدى؟».
كنيز گفت: آرى. قرآن مىخوانم و شعر مىسرايم.
فرمود: «بخوان».
كنيز خواند: «و كليدهاى غيب، تنها نزد اوست و كسى جز او آنها را نمىداند».
امام عليه السلام فرمود: «برايم بسُراى».
گفت: در امانم؟
فرمود: «آرى».
كنيز سرود:
تو بهترين متاعى، اگر ماندگار بودى
امّا انسان را ماندگارى نيست.
پس امام حسين عليه السلام گريست و سپس فرمود: «تو آزادى و آنچه معاويه با تو فرستاده، براى توست».
سپس به او فرمود: «آيا براى معاويه هم چيزى گفتهاى؟».
كنيز گفت: آرى. گفتهام:
جوان را ديدم كه مىرود و همه توانش را به كار مىگيرد
تا توانگر شود، امّا وارثان، آسوده نشستهاند.
امّا جوان، چيزى برايش نمىماند، جز پرهيزگارى
كه به گاهِ جدايى از دنيا، به او باز مىگردد.
امام عليه السلام فرمان داد تا هزار دينار به او ببخشند و روانهاش كرد. سپس فرمود: «فراوان ديدم كه پدرم مىخوانَد:
" هر كس دنيا را براى خوشى بجويد
به جانم سوگند كه به زودى به نكوهش آن مىپردازد.
دنيا، چون به انسان پشت كند، آزمون است
و چون روى بياورد، ديرى نمىپايد"».
سپس گريست و به نماز ايستاد.