حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٩ - ٧/ ٣١ پيمان فضل ها
٧/ ٣١ پيمان فضلها
٧٣٤. السيرة النبويه به نقل از محمّد بن ابراهيم بن حارث تيمى: امام حسين عليه السلام با وليد بن عتبة بن ابى سفيان كه در آن روزگار، از طرف عمويش معاويه، حاكم مدينه بود بر سرِ مالى در ذو المَروَه[١] درگيرى داشت و وليد، با سوء استفاده از قدرتش به حسين عليه السلام زور مىگفت.
امام حسين عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند ياد مىكنم كه يا حقّم را به انصاف مىدهى و يا شمشيرم را برمىكشم و در مسجد پيامبر خدا مىايستم و همپيمانانم در پيمان فضلها[٢] را فرا مىخوانم».
عبد اللّه بن زبير كه هنگام گفتن اين سخن، نزد وليد بود، گفت: من نيز به
خدا سوگند مىخورم كه اگر چنين دعوتى كند، شمشيرم را برمىكشم و در كنار او مىايستم تا يا حقّش را به انصاف بگيرد و يا همگى بميريم.
اين سخن به مِسوَر بن مَخرَمه، پسر نوفل زُهرى و نيز عبد الرحمن بن عثمان، پسر عبيد اللّه تَيمى رسيد و آن دو نيز چنين گفتند. و چون خبر اينها به وليد بن عتبه رسيد، حقّ حسين عليه السلام را پرداخت تا راضى شد.
[١] نام جايى در وادى القُرى است و گفته شده ميان خشب و وادى القربى( در نزديكى مدينه) است.
[٢] پيمان فضلها( حلف الفضول)، پيمانى ميان چند نفر از قبيله جُرهم و قطوراء بود كه نام همگى آنان، برگرفته از فضل بود: فضيل بن حارث جُرهمى و فضيل بن وادعه قَطورى و مفضّل بن فضاله جُرهمى. آنان، گرد آمدند و سوگند ياد كردند كه هيچ ستمگرى را در داخل مكّه باقى نگذارند و گفتند: جز اين هم سزا نيست؛ زيرا خداوند، مكّه را بزرگ داشته است. عمرو بن عوف جرهمى در اين باره سرود:
فضلها سوگند ياد كردند و پيمان بستند/ كه هيچ ستمكارى را در داخل مكّه باقى نگذارند.
كارى است كه بر عهده گرفته و استوارش كردهاند/ و همسايه و ناتوان، در پناه آن به سلامت مىمانند.
سپس اين پيمان، كهنه شد و جز يادى از آن در قريش نماند.
بعدها، قبيلههايى از قريش، همديگر را به اين پيمان فرا خواندند و بنى هاشم و بنى مطّلب و بنى اسد و زهرة بن كلاب و تيم بن مرّه، در خانه عبد اللّه بن جدعان كه شريف و كهنسال بود، گرد آمدند و سوگند ياد كردند و پيمان بستند كه هيچ ستمديدهاى را در مكّه، چه مكّى باشد و چه از ديگر جاها، فرو نگذارند، جز آن كه در كنارش و در برابر ستمكارِ بر او بِايستند تا حقّش را بگيرند. قريش، اين پيمان را« پيمان فضلها( حِلفُ الفُضول)» ناميد و پيامبر صلى الله عليه و آله هم در آن شركت جست و پس از رسالتش مىفرمود:« با عموهايم در خانه عبد اللّه بن جُدعان، در پيمانى حاضر شدم كه با شتران سرخمو، عوضش نمىكنم و اگر در اين حالِ مسلمانى هم به آن فرا خوانده شوم، اجابت مىكنم».