حكمت نامه امام حسين - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥١ - ٧/ ١٦ سعادتمند حقيقى
٧/ ١٥ استدراج
٧٠٦. نزهة الناظر از امام حسين عليه السلام: خدايا! مرا با احسان، به تدريج، گرفتار [بدفرجامى] مساز و با بلا، تأديبم مكن.
٧٠٧. تُحَفُ العُقول از امام حسين عليه السلام: استدراج خداى سبحان براى بندهاش، يعنى سرازير كردن نعمت بر او و سلب سپاسگزارى از وى.
٧/ ١٦ سعادتمند حقيقى
٧٠٨. كتاب من لا يحضره الفقيه به سندش، از امام زين العابدين، از امام حسين عليهما السلام: روزى امير مؤمنان با يارانش نشسته بود و آنان را براى جنگ آماده مىكرد. پيرمردى كه گَرد سفر بر او نشسته بود، بر ايشان درآمد و گفت: امير مؤمنان كجاست؟
گفته شد: اين جاست.
بر وى سلام داد و سپس گفت: اى امير مؤمنان! من از شام به سوى تو آمدهام. پيرمردى كهنسال هستم كه از فضيلت تو، بىشمار شنيدهام و گمان مىبَرَم كه به زودى ترور شوى. پس، از آنچه خدايت آموخته است، به من بياموز.
فرمود: «باشد، اى شيخ! هر كس دو روزش برابر باشد، مغبون است و هر
كس همّتش دنيا باشد، حسرتش به گاه جدايى از آن، بسيار است و هر كس فردايش بدتر از امروزش باشد، ناكام است و آن كه چون دنيايش به سلامت است، از خرابى آخرتش باكى نداشته باشد، هلاك است و هر كس مراقب كاستى خود نباشد، مغلوب هواى نفس مىگردد و هر كس رو به كاستى دارد، مرگ برايش بهتر است.
اى شيخ! براى مردم، آن بپسند كه براى خود مىپسندى و با مردم، آن گونه رفتار كن كه دوست دارى با تو رفتار كنند».
سپس به يارانش رو كرد و فرمود: «اى مردم! آيا به اهل دنيا نمىنگريد كه در حالتهاى گوناگون، صبح و شام مىكنند: افتادهاى كه به خود مىپيچد، و عيادتكننده و عيادتشونده، و ديگرى كه در حالِ جان دادن است، و كسى كه به او اميدى نيست، و آن يكى كه مُرده است، و طالب دنيا كه مرگ به دنبال اوست، و غافلى كه [خدا] از او غافل نيست، و اين كه ماندگان، در پىِ رفتگاناند؟!».
زيد بن صوحان عبدى به امام عليه السلام گفت: اى امير مؤمنان! كدام قدرتمند، چيرهتر و نيرومندتر است؟
فرمود: «هواى نفس».
گفت: كدام خوارى، خوارتر است؟
فرمود: «حرص داشتن به دنيا».
گفت: كدام فقر، سختتر است؟
فرمود: «كافر شدن پس از ايمان داشتن».
گفت: كدام دعوت، گمراه كنندهتر است؟
فرمود: «دعوت به چيزِ نشدنى».
گفت: كدام كار، برتر است؟
فرمود: «تقوا».
گفت: كدام عمل، كاميابتر است؟
فرمود: «طلبيدن آنچه نزد خداى عز و جل است».
گفت: كدام همراهت بدتر است؟
فرمود: «آن كه نافرمانى از خدا را برايت مىآرايد».
گفت: بدبختترينِ مردم كيست؟
فرمود: «آن كه دينش را به دنياى ديگرى بفروشد».
گفت: نيرومندترينِ مردم كيست؟
فرمود: «بردبار».
گفت: بخيلترين و حريصترينِ مردم كيست؟
فرمود: «آن كه مال را از راه ناروايش به چنگ آورد و در راه ناروايش خرج كند».
گفت: زيركترينِ مردم كيست؟
فرمود: «آن كه راه هدايتش را از بيراهه تشخيص دهد و به سوى هدايتش برود».
گفت: بردبارترينِ مردم كيست؟
فرمود: «كسى كه خشمگين نمىشود».
گفت: استوار انديشترينِ مردم كيست؟
فرمود: «كسى كه مردم، او را فريفته خودش نكنند و دنيا، شيفته آمال و آرزوهايش نكند».
گفت: احمقترينِ مردم كيست؟
فرمود: «فريفته دنيا با همه دگرگونىهايى كه در آن مىبيند».
گفت: حسرتمندترينِ مردم كيست؟
فرمود: «آن كه از دنيا و آخرت محروم مانده، كه اين، خسارتى آشكار است».
گفت: كورترينِ مردم كيست؟
فرمود: «آن كه براى غير خدا كار كند؛ ولى پاداش كارش را از خداوند عز و جل بخواهد».
گفت: كدام قناعت، برتر است؟
فرمود: «قناعت به هر چه خداى عز و جل عطا كرده است».
گفت: كدام مصيبت، سختتر است؟
فرمود: «مصيبت دينى».
گفت: محبوبترين عمل نزد خداى عز و جل چيست؟
فرمود: «انتظار فرج».
گفت: كدام مردم نزد خدا بهترند؟
فرمود: «بيمناكترينِ آنها از خدا و عمل كنندهترينِ آنها به تقوا و بىرغبتترين آنها به دنيا».
گفت: كدام سخن در نزد خدا برتر است؟
فرمود: «فراوانى ذكر او و زارى به درگاهش با دعا».
گفت: راستترين سخن، كدام است؟
فرمود: «گواهى به يكتايى خدا».
گفت: كدام عمل نزد خداى عز و جل بزرگتر است؟
فرمود: «تسليم و پارسايى».
گفت: پايدارترينِ مردم كيست؟
فرمود: «آن كه در ميدانهاى سخت، پايدارى كند».
سپس به پيرمرد رو كرد و فرمود: «اى پيرمرد! خداوند عز و جل مردمى را آفريد و از سرِ عنايت، دنيا را بر آنان تنگ گرفت و آنان را به آن و به خار و خاشاكش بىرغبت كرد. از اين رو، به سراى سلامت كه به آن دعوتشان كرده علاقهمند شدند و بر تنگى زندگى، صبر نمودند و بر ناخوشى، شكيب و به سوى كرامت الهى، شوق ورزيدند. پس جانهايشان را در طلب خشنودى خدا بذل نمودند و فرجامِ كارشان شهادت گشت و خداى عز و جل را خشنود از خويش، ديدار كردند و دانستند كه مرگ، راهِ رفتگان و ماندگان است. پس براى آخرتشان چيزى غير از زر و سيم، توشه كردند و زِبْر پوشيدند و بر بلا، شكيبايى كردند و زيادى [اموال] را پيش فرستادند و براى خدا، دوستى و دشمنى ورزيدند. اينان، چراغ هدايتاند و در آخرت، صاحب نعمت. و السلام!».
پيرمرد گفت: پس به كجا بروم و بهشت را وا نهم، در حالى كه بهشت و اهلش را همراه تو مىبينم، اى امير مؤمنان؟! مرا با امكاناتى تجهيز كن كه در برابر دشمنت نيرو بگيرم.
امير مؤمنان، سلاحى به او داد و بر مَركبى سوارش كرد. در جنگ، پيشاپيش امام عليه السلام شمشير مىزد و امير مؤمنان، از كار او در شگفت بود. چون جنگْ شديد شد، پيرمرد، اسبش را پيش راند تا به شهادت رسيد خدايش رحمت كند. مردى از ياران امير مؤمنان، به دنبال او رفت و وى را افتاده يافت كه [افسارِ] اسب و شمشيرش در دستش بود. چون جنگ به پايان رسيد، اسب و سلاحش را نزد امير مؤمنان آورد. ايشان بر او درود فرستاد و فرمود: «به خدا سوگند، خوشبخت حقيقى، اين است. براى برادرتان رحمت بخواهيد».