دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٩
١١٧٣.امام على عليه السلام : [ خداوند،] او را هنگامى به رسالت مبعوث كرد كه مدّت ها بود كه كسى به رسالت برانگيخته نشده بود و مردم در انجام دادن وظيفه ، از راه حق ، منحرف گشته بودند و امّت هاى پيامبران پيشين، در غفلت و نادانى ، سرگردان بودند .
١١٧٤.امام على عليه السلام : گواهى مى دهم كه محمّد صلى الله عليه و آله ، بنده و فرستاده اوست . او را هنگامى فرستاد كه نشانه هاى هدايت ، از ميان رفته بود و روش هاى ديندارى، محو گشته بود . او آشكارا به سوى حق فرا خواند و براى بندگان، خيرخواهى نمود .
١١٧٥.امام على عليه السلام : [ خداوند،] هنگامى او را برانگيخت كه هيچ نشانه اى بر پا نبود و هيچ نورى نمى درخشيد و هيچ راهِ روشنى وجود نداشت .
١١٧٦.امام على عليه السلام : خداوند سبحان، محمّد صلى الله عليه و آله را به راستى و درستى برانگيخت، هنگامى كه پايان دنيا ، نزديك ، و آخرت ، رو آورده بود و جهان ، پس از روشنى و زيبايى، تاريك شده بود و زندگى مردمش ، دشوار و حمل آرام آنان ، ناهموار گرديده و مهارشدنى به دست كِشنده اى سپرده شده بود و [ هنگامى كه] جهان به نيستى ، نزديك و نشانه هاى خرابى آن ، آشكار ، و پيوند مردم با زندگى ، بريده و حلقه هاى پيوند مردم با يكديگر ، از هم دريده و اسباب اين از هم گسيختگى، بر ملا و نشانه هاى رستگارى ، ناپايدار ، و زشتى هاى دنيا ، آشكار ، و رشته عمرش كوتاه گرديده بود.
١١٧٧.امام على عليه السلام : خداوند، او را به پيامبرى برگزيد ، هنگامى كه مردم، گم راه شده، سرگردان بودند و در راه فساد، از روى نادانى ، قدم مى نهادند و هوس ها آنان را به سقوط كشانيده بود و كبر و نخوت، آنان را به لغزش وا داشته و نادانى ، آنها را سبُك سر و نفهم نموده بود ، در حالتى كه پريشان حال و در كار خويش، مضطرب و نگران و مبتلا به نادانى بودند . پس ، پيامبر صلى الله عليه و آله در خيرخواهى [ براى آنان ]كوشيد و بر راه راست ، حركت نمود و به سوى حكمت و دانش و پندِ نيكو، دعوت كرد .
١١٧٨.امام على عليه السلام : اى مردم ! خداوند متعال ، پيامبر صلى الله عليه و آله را به سوى شما فرستاده و به راستى و درستى، كتاب را بر او فرو فرستاده است ، در حالى كه شما از خواندن كتاب و فرو فرستنده آن ، و از رسول و فرستنده اش ، بيگانه و ناآگاه بوديد ، به هنگام توقّفِ آمدن رسولان ، و خواب طولانى و عميق ملّت ها، و فراگيرى نادانى و بروز آشوب ها ، و شكسته شدن پيمان هاى محكم ، و نابينايى نسبت به حقيقت ، و انحراف بر اثر ستم ، و زير پرده شدن ديندارى ، و شعله ور شدن آتش جنگ ، همزمان با پژمردگى و زردى گل هاى باغ هاى جهان و خشكيدن شاخه هاى درختان آنها، و خزان شدن و ريختن برگ هاى آنها، و نوميدى از ميوه دادن آنها ، و فرو كشيدن آب چشمه سارها ، در حالى كه پرچم هاى هدايت، سرنگون شده بودند و به جاى آنها، پرچم هاى هلاكت ، برافراشته بودند . دنيا با چهره رو دَر هم كشيده، به آنان پشت كرده بود و روى خوش ، نشان نمى داد ؛ ميوه اش آشوب بود، و خوراكش مردارِ گنديده، و لباس زيرينش هراس، و لباسِ رويين او، همه تيغ . شما مردم، قطعه قطعه شده بوديد . ديده هاى مردم جهان، همه نابينا و روزگار همه ، سياه بود ؛ از خويشاوندان ، بريده بودند و خون يكديگر را مى ريختند و نوزادان دختر را زنده به گور مى كردند . زندگى خوش ، و آسايش و آرامش ، از ميان آنان رخت بر بسته بود . نه از درگاه حق، اميد ثوابى داشتند و نه از قهر او مى ترسيدند. زنده آنان، كورى پليد بود و مرده شان در لا به لاى آتش غلطان . پس ، پيامبر صلى الله عليه و آله نسخه اى از كتاب هاى پيشين را برايشان آورد و چيزهاى درستى را كه در دست داشتند، تأييد كرد و حلال و حرام را به خوبى از هم جدا نمود .