دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١١
١١٢٨.امام على عليه السلام : چه بسا نادانى اى كه از دانايى ، سودمندتر است .
١١٢٩.امام على عليه السلام : بدترين دانايى ، آن است كه هدايت خود را بدان تباه سازى.
١١٣٠.تاريخ دمشق ـ به نقل از ابراهيم بن محمّد بن عرفه ـ: احمد بن يحيى ثعلب ، اين شعر را برايم خواند و يادآور شد كه از على بن ابى طالب عليه السلام است : {٠اگر به بردبارى نياز داشته باشم به درستى كه در پاره اى وقت ها به نادانى نيازمندترم . ٠} {٠من «نادانى» را به عنوان دوست و همنشين نمى پسندم ليكن براى هنگام نيازمندى ، آن را مى پسندم . ٠} {٠مرا مَركبى است براى بردبارى كه با بردبارى، افسار شده و مَركبى است براى نادانى كه با نادانى، زين شده است .٠} {٠هر كس استوارى مرا مى خواهد، من استوارم و هر كس كجى مرا مى خواهد ، من كجم .٠}
١١٣١.امام على عليه السلام ـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: دو كس، هر چيزى برايشان آسان است : دانايى كه پايان كارها را مى داند و نادانى كه آنچه را در آن است ، نمى داند .
١١٣٢.امام على عليه السلام ـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: اگر خرد، نُه قسمت باشد ، به يك قسمت نادانى [ نيز] نياز دارد تا خردمند به كارها اقدام كند ؛ زيرا خردمند، هميشه سهل انگار و مراقب و ترسان است .
١١٣٣.امام حسين عليه السلام : اگر مردم تعقّل مى كردند و مرگ را به صورت واقعى ، تصوّر مى نمودند ، دنيا ويرانه مى شد.
١١٣٤.امام عسكرى عليه السلام : اگر همه اهل دنيا خردمند مى شدند ، دنيا ويران مى گشت .