دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٧
١١٧١.مسند ابن حنبل ـ به نقل از جعفر بن ابى طالب ، هنگامى كه قومش را: اى پادشاه ! ما مردمانى نادان بوديم كه بُتان را پرستش مى كرديم ، مُردار مى خورديم ، مرتكب زشتى ها مى شديم ، از خويشاوندان مى بريديم و به همسايگان ، بدى روا مى داشتيم . زورمندان ما ، ضعيفان را مى خوردند . ما اينچنين بوديم ، تا اين كه خداوند ، پيامبرى را از ميان ما به سوى ما برانگيخت كه نَسَب او ، راستگويى اش ، امانتدارى و پاك دامنى اش را مى شناختيم . ما را به سوى خدا فرا خواند تا او را يگانه بدانيم و تنها او را بپرستيم و سنگ ها و بُت هايى را كه ما و پدرانمان مى پرستيديم، كنار بگذاريم . ما را به راستى در سخن ، اداى امانت ، ارتباط با خويشاوندان ، نيك همسايه دارى كردن ، خوددارى از گناه و خونريزى ، فرمان داد و ما را از زشتى ها، سخن باطل ، خوردن مال يتيم و اتّهام زدن به پاك دامنان نهى نمود و ما را فرمان داد تا خدا را به يگانگى بپرستيم و برايش شريك نسازيم و ما را به نماز و زكات و روزه . . . فرمان داد . پس ، ما او را تصديق كرديم و به او ايمان آورديم و در آنچه آورده بود، پيروى اش نموديم و خدا را به يگانگى ، پرستش كرديم و چيزى را با او شريك نساختيم ، و آنچه را بر ما حرام كرد، حرام نموديم و آنچه را حلال كرد، حلال دانستيم . پس، قوم ما بر ما ستم نمودند و براى بازگرداندنمان از دين خود، شكنجه مان داده ، تطميع كردند تا از عبادت خدا به بت پرستى برگرديم و آنچه از بدى ها حلال مى دانستيم، [باز ]حلال بدانيم .
١١٧٢.امام على عليه السلام : پس [ از حمد و ستايش خداوند] ، به راستى كه خداوند سبحان، محمّد صلى الله عليه و آله را برانگيخت، در شرايطى كه كسى از عرب، كتاب نمى خواند و مدّعى وحى و پيامبرى نبود .