دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧٩
١٨١٢.تفسير العيّاشى ـ به نقل از هارون بن خارجه ـ: به امام صادق عليه السلام گفتم : من ، شاد مى شوم ، بى آن كه در خود و يا دارايى و يا دوستم سببى بيابم و غمگين مى شوم بى آن كه غمى در خود و دارايى و دوستم ببينم . فرمود : «آرى ، شيطان در دل وسوسه مى كند و مى گويد : اگر نزد خدا خيرى داشتى ، دشمنت را بر تو مسلّط نمى كرد و تو را نيازمند او نمى كرد . جز اين است كه چشم به راه همان چيزى هستى كه پيش از تو ، انتظار مى كشيدند . آيا آنها چيزى گفتند؟ پس اين ، همان غمِ بى سبب است ؛ و امّا شادى ، فرشته به دل الهام مى كند و مى گويد : اگر خداوند ، دشمنت را به رُخ تو كشيده و نيازت را به او قرار داده ، جز روزگارى اندك نباشد . مژده باد مغفرت الهى و فضل او و اين همان گفته خداوند است : «شيطان شما را از نادارى مى ترساند و به زشتى فرمان مى دهد و خداوند به شما وعده آمرزش و فضل مى دهد» » .
١٨١٣.امام صادق عليه السلام : هرگاه خداوند ، خير بنده اى را بخواهد ، نقطه سپيدى در دلش نقش مى بندد و گوش هاى دلش را مى گشايد و فرشته اى را بر او مى گمارد ، تا او را استوار بدارد ، و اگر بدىِ بنده اى را بخواهد ، نقطه سياهى در دلش رسم مى كند و گوش هاى دلش را مى بندد و شيطانى را بر او مى گمارد تا گم راهش كند . سپس [حضرت] اين آيه را تلاوت كرد : «پس كسى را كه خدا بخواهد به راه آورد ، دلش را پذيراى اسلام مى كند و هر كس را بخواهد گم راه كند ، دلش را سخت تنگ مى گردانَد» .