دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧٧
١٨١٠.امام صادق عليه السلام ـ در احتجاج با زنديقى كه گفته بود: آيا از حكمت خد: اين دشمنى كه گفتى ، دشمنى اش به خدا زيان نمى رساند ودوستى اش او را بهره اى نمى دهد . دشمنى اش از مُلك او چيزى نمى كاهد و دوستى اش در آن چيزى نمى افزايد . تنها از دشمنى پرهيز مى شود كه قدرت زيان و سود رساندن دارد كه چون قصد گرفتن سرزمينى و يا مقهور كردن پادشاهى كند ، بتواند ؛ ولى ابليس ، خود بنده است . خدا او را آفريد تا بندگى اش را بكند و او را به وحدانيت بستايد ؛ و خدا از همان هنگام آفرينش وى مى دانست كه او چيست و كارش به كجا مى انجامد . پس همواره ، خدا را همراه با فرشتگان عبادت كرد ، تا آن كه خداوند با سجده در برابر آدم عليه السلام او را آزمايش كرد و او از روى حسد و چيرگى شقاوتش خوددارى كرد پس اين هنگام ، خدا لعنتش كرد و او را از صف فرشتگان بيرون كرد و ملعون و مطرود به زمين فرو آورد و به همين سبب ، دشمن آدم عليه السلام و فرزندانش شد و هيچ تسلّطى بر فرزندان آدم ندارد ، جز وسوسه و دعوت به بيراهه و با وجود سرپيچى اش ، به ربوبيّت پروردگارش اقرار كرده است .
١٨١١.امام زين العابدين عليه السلام ـ در دعايش ـ: خداى من! از دشمنى پيش تو شِكوه مى كنم كه مرا به بيراهه مى كشانَد و از شيطانى كه گم راهم مى كند ، سينه ام را از وسواس ، آكنده و دمدمه هاى او دلم را احاطه كرده است . هوسم را پشتيبانى مى كند و محبّت دنيا را برايم مى آرايد و ميان من و فرمان بردارى و نزديكى به تو جدايى مى اندازد .