دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥١
و به عبارت ديگر «قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ [١] ؟ ! آيا كسانى كه مى دانند با كسانى كه نمى دانند يكسان اند » . امام على عليه السلام درباره اين نور و مهم ترين خواص آن ، كه رساندن انسان به مقصد اعلاى انسانيت است ، مى فرمايد كه صاحب چنين نورى : قَد أحيا بعَقلِهِ ، وأماتَ نَفسَهُ ، حَتّى دَقَّ جَليلُهُ ، ولَطُفَ غَليظُهُ ، وبَرَقَ لَهُ لامِعٌ كَثيرُ البَرقِ ، فَأبانَ لَهُ الطَّريقَ ، وسَلَكَ بِهِ السَّبيلَ ، وتَدافَعَتهُ الأبوابُ إلى بابِ السَّلامَةِ ، ودارِ الإقامَةِ ، وثَبَتَت رِجلاهُ بِطُمَأنينَةِ بَدَنِهِ في قَرارِ الأمنِ وَالرّاحَةِ ، بِمَا استَعمَلَ قَلبَهُ ، وأرضى رَبَّهُ [٢] . عقلش را زنده داشته و نفسش را كشته است ، تا آن جا كه درشتى هايش خُرد ، و خشونت هايش نرم شده ، و نورى پُرفروغ برايش درخشيدن گرفته است كه شاه راه توحيد را روشن مى سازد و در پرتوش راه پيموده مى شود . بدين سان ، درها يكى پس از ديگرى ، او را به آستانِ سلامت مطلق و براى اقامت جاويد ، مى راند و ثابت قدم و استوار در جايگاه امنيت و آسايش ثبات مى يابد؛ زيرا كه او قلب خود را به كار گرفت و پروردگارش را خشنود كرد . آيات و احاديثى كه نورانيت انسان را مقدّمه حركت صحيح او در جامعه و به سوى كمال مطلق مى دانند ، و يا دانش را به نور تفسير مى كنند ، و يا دانش را ملازم با ايمان به خدا و رسالت انبياى الهى ، و همراه با صفات پسنديده و اعمال شايسته مى دانند ، در واقع ، جوهر و حقيقت دانش را توضيح مى دهند . دليل اين كه اين نور را مغز دانش و همه دانش هاى رسمى را پوسته دانش مى شماريم ، آن
[١] زمر : آيه ٩.[٢] نهج البلاغة : خطبه ٢٢٠ ؛ بحارالأنوار : ج ٦٩ ص ٣١٦ ح ٣٤ .