منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٢٢٢ - الفصل الثاني
وارد شدن خوفهاى دنيا، و غمگين نمىسازد ايشان را تغيّر و انقلاب حالات دنيا، و مجتمع نمىشوند بسبب خوف زلزلها و گوش نمىدهند آوازهاى سخت و مهيب دنيا را، غايبانى باشند كه انتظار كشيده نمىشوند، و حاضرانى باشند كه حاضر نمىشوند.
و جز اين نيست كه بودند مجتمع با يكديگر پس متفرّق شدند، و با الفت بودند پس جدا گشتند، و نه از جهت طول عهد و نه از جهت دورى مكان كور و پنهان گرديد خبرهاى ايشان و كر گرديد شهرهاى ايشان و ليكن آشاماندند بايشان جام مرگى را كه تبديل كرد گويائى ايشان را بلالى، و شنوائى ايشان را به كرى، و حركت را بسكون، پس گويا ايشان در ارتجال صفت افتادگان بيهوشيند، يعنى اگر كسى بخواهد بدون فكر و مقدّمه بيان حال و صفت ايشان نمايد مىگويد كه افتاده و خوابيدهاند و بىهوشند.
الفصل الثاني
جيران لا يتأنّسون، و أحبّاء لا يتزاورون، بليت بينهم عرى التّعارف، و انقطعت منهم أسباب الإخاء، فكلّهم وحيد و هم جميع، و بجانب الهجر و هم أخلاء، لا يتعارفون لليل صباحا، و لا لنهار مساء، أيّ الجديدين ظعنوا فيه كان عليهم سرمدا، شاهدوا من أخطار دارهم أفظع ممّا خافوا، و رأو من آياتها أعظم ممّا قدّروا، فكلتا الغايتين مدّت لهم إلى مباءة فاتت مبالغ الخوف و الرّجاء، فلو كانوا ينطقون بها لعيّوا بصفة ما شاهدوا و ما عاينوا، و لئن عميت آثارهم و انقطعت