منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٤٨ - الفصل الثاني
و وقتى كه غالب گردد و تمرّد نمايد رعيّت بر پادشاه خود، يا ظلم و تعدّى كند پادشاه بر رعيّت خود مختلف مىشود در آن وقت سخنان، و آشكار گردد علامتهاى ظلم و ستم، و بسيار گردد دغل و مفاسد در دين، و ترك شود جادّه سنن شرعيّه، پس عمل كرده مىشود بخواهشات نفسانيّه، و معطّل گردد احكام شرعيّه نبويّه، و بسيار شود ناخوشيهاى نفسها، پس استيحاش نمىشود يعنى مردم وحشت نمىكنند از بزرگ حقّى كه تعطيل افتد، و نه از بزرگ باطلى كه آورده شود، پس در آن وقت ذليل و خار گردند نيكوكاران، و عزيز گردد بدكرداران، و بزرگ مىشود مظالم خدا بر ذمّه بندگان.
پس بر شما باد نصيحت كردن يكديگر را در آن حقّ واجب و معاونت خوب همديگر بالاى آن پس نيست احدى و اگر چه شديد باشد در تحصيل رضاى خدا عرض او، و دراز باشد در عمل سعى و تلاش او كه برسد حقيقت آن چيزى را كه خداى تعالى أهل و سزاوار اوست از اطاعت و عبادت، و ليكن از حقوق واجبه خدا بر بندگان نصيحت كردنست بمقدار طاقت ايشان و اعانت كردن يكديگر است برپا داشتن حق و عدل در ميان خودشان.
و نيست مردى و اگر چه بزرگ شود در حق گذارى مرتبه او و مقدّم باشد در ديندارى فضيلت او بالاتر از اين كه اعانت كرده شود بر چيزى كه بار كرده است خدا بر او از حقّ خود، يعنى البته محتاج است بمعين.
و نيست مردى اگر چه كوچك شمرده باشد او را نفسها و حقير ديده باشد او را چشمها پست تر از اين كه اعانت كند بر آن حقّ يا اعانت كرده شود بر آن
الفصل الثاني
قال السيّد رضي اللّه عنه: فأجابه ٧ رجل من أصحابه بكلام طويل يكثر فيه الثّناء عليه و يذكر سمعه و طاعته له ٧.