منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٢٣٣ - الفصل الثالث
پس اگر تصوّر نمائى تو حالتهاى ايشان را بعقل خودت، پا برداشته شود از ايشان پرده پوشان از براى تو در حالتى كه فرو رفته باشد رطوبت گوشهاى ايشان بجهت تسلّط حشرات الأرض پس كر شده باشد، و سرمه كشيده باشد چشمهاى ايشان بخاك پس فرو رفته باشد در استخوان سر، و پاره پاره گشته زبانها در دهنهاى ايشان بعد از تيزى و بلاغت آنها، و مرده و ساكن شود قلبها در سينهاى ايشان بعد از بيدارى آنها، و فساد كرده باشد در هر عضوى از ايشان پوسيدگى تازه كه زشت گردانيده باشد آنها را، و آسان كرده باشد طريق آفت به آنها در حالتى كه آنها گردن نهاده باشند بان آفتها، پس نباشد دستهائى كه دفع كنند آنها را و نه دلهائى كه جزع كنند از آنها هر آينه بعد از آن تصوّر عقل و كشف حجاب خواهى ديد اندوههاى قلبها و خونابه چكيدن چشمها را، از براى ايشان است از هر شناعت و رسوائى صفت حالتى كه منتقل نشود، و شدّت و سختى كه منكشف نگردد و بر طرف نباشد.
الفصل الثالث
و كم أكلت الأرض من عزيز جسد، و أنيق لون، كان في الدّنيا غذىّ ترف، و ربيب شرف، يتعلّل بالسّرور في ساعة حزنه، و يفزع إلى السّلوة إن مصيبة نزلت به، ضنّا بغضارة عيشه، و شحاحة بلهوه و لعبه. فبينا هو يضحك إلى الدّنيا، و تضحك الدّنيا إليه، في ظلّ عيش غفول، إذ وطئ الدّهر به حسكه، و نقضت الأيّام قواه، و نظرت إليه الحتوف من كثب، فخالطه بثّ لا يعرفه، و نجيّ همّ ما كان يجده،