منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٢٢١ - الترجمة
قبورى كه چه اندازه با غفلتست آن، و از هلاكتى كه بسيار زشت و شنيع است آن، بتحقيق كه خالى يافتند شهرها را از ايشان در حالتى كه كامل ياد آورنده بودند و تناول كردند ايشان را از مكان دورى، پس آيا به مكانهاى افتادن و مردن پدران خود فخر مىكنند، يا بشماره هلاك شدگان اظهار كثرت مىنمايند، طلب برگشتن مىكنند از ايشان بدنهائى را كه افتادهاند بزمين، و حركاتى را كه مبدل شده بسكون، و هر آينه اگر شوند آن هلاك شدگان مايه عبرت ايشان سزاوارتر است از اين كه شوند مايه مفاخرت ايشان، و اگر نزول كنند بسبب ايشان در ناحيه حقارت خردمندانهتر است از اين كه بايستند بسبب ايشان در مقام عزّت، بتحقيق كه نگاه كردند بسوى ايشان بديدهاى معيوب شب كور، و سير كردند از ايشان در درياى جهالت.
و اگر استنطاق نمايند از حال ايشان عرصههاى اين شهرهاى خراب شده و منزلهاى خالى از سكنه را هر آينه مىگويند آن عرصهها بزبان حال كه رفتند ايشان در زير زمين در حالتى كه گمراهان بودند، و رفتيد شما در عقب ايشان در حالتى كه بوديد كام مىگذاريد در كلّههاى سر ايشان، و نباتات مىرويانيد در جسدهاى ايشان، و چرا مىكنيد در چيزى كه ايشان انداختند، و ساكن مىشويد در مكانى كه ايشان خراب كردند، و جز اين نيست كه روزها ميان شما و ميان ايشان گريه كنندگان و نوحه كنندگانند بر شما، ايشان پيش روندگان مقصد شمايند و پيش رفتگان منزلگاه شما آن چنان اشخاصى كه بود از براى ايشان مقامها يا قائمههاى عزّت و اعتبار، و مايههاى مفاخرت و افتخار، در حالتى كه پادشاهان و رعايا بودند.
راه رفتند در شكمهاى عالم برزخ، مسلّط كرديده شد زمين بر ايشان در آن برزخ قبر، پس خورد از گوشتهاى ايشان و آشاميد از خونهاى ايشان، پس صباح كردند در شكافهاى قبرهاى خودشان در حالتى كه جمادى بودند كه نموّ نمىكردند، و غايبى بودند كه اميد مراجعت ايشان نبود، نمىترساند ايشان را