حضرت آيتاللّه العظمى حاج سيد محمد رضا گلپايگانى به روايت اسناد ساواك - -- - الصفحة ٨٤ - جناب آقاى نخستوزير
جلسه خارج شدهاند. چون اين وضع پيش آمده بود صلاح نديدم كه بلافاصله از جلسه خارج شوم ناچار تا پايان مجلس ختم در مجلس باقى ماندم و در موقع خروج به فرزند ايشان گفتم كه ضرورت دارد پدرشان را ببينم. قرار شد كه ساعت ٦ بعدازظهر همان روز اين ملاقات دست دهد متأسفانه ساعت شش اطلاع دادند كه فرصتى براى اينكار نيست. من باصطلاح پرروئى كردم و گفتم بايد فرزندان ايشان را ملاقات كنم قرار شد فرد انهار بمنزل فرماندار قم بيايند و مذاكره شود.
فردا نزديك ظهر اطلاع دادند كه چون در بيمارستان گرفتارند نمىتوانند به آنجا بيايند.
براى من روشن شد كه نه آقاى نجفى و نه فرزندشان حاضر بملاقات نيستند لذا بعد از تحقيق لازم برادر خانم آقاى نجفى كه يك نفر روحانى بنام آقاى فقيه است براى ساعت ٤ بعدازظهر روز چهارشنبه بمنزل فرماندار دعوت شد كه ايشان آمدند مطالب فوق را البته بسيار شديدتر با ايشان در ميان گذاشته. گفتم مرجع تقليدى كه نه وعده مىشناسد و وفاى بعهد را قبول دارد چطور مىخواهد مردم از او تمكين كنند. بايشان گفتم از قرار آقايان از اينكه بعقيده آنها به خمينى توهين شده است متأثر هستند. آيا واقعا اين حرف را ميزنند يا مانور ميكنند. همانطور كه خمينى در باطن به سادهدلى و بىخبرى اين آقايان مىخندد. خمينى معتقد است كه همه بايد فدا شوند چنانكه هملباسان و همحجرههاى او را از عراق اخراج كردند كوچكترين عكسالعمل نشان داد.
او عرق نه روحانى بودن دارد نه عرق وطنخواهى. آخر آقايان بخود نمىآيند و درك مطلب نمىكنند. آقاى فقيه فردا در جوابم گفت كه آقاى نجفى معتقدند كه سيدى هستند گوشهگير و كارى بكار كسى ندارند و ميگويند ديگران هم از من جلوتر هستند و هم مريدان بيشتر دارند. بطور خلاصه كارى نمىكند.
نمايش تصوير