لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ١٥٢ - خطبة المؤلف
و هم چنين اگر ماهيت الهى جل شأنه، ماهيتى باشد نوعى كه متصور شود بعنوان كلى و اگر چه آن كلى منحصر در فرد باشد به اين معنى نيز اطلاق نمىتوان كرد، بلكه او را شريك نيست، و محال است شريك او در ذهن و خارج، و داخل نيست در تحت هيچ نوعى و جنسى، و لهذا تعبير از ذات مقدس او بواجب الوجود وارد نشده است در هيچ آيه و حديثى، و دور نيست كه از اين جهة باشد كه تا متوهم نشود كه كلى است چون در لغت واجب الوجود كلى است.
و اما آن دو معنى واحد كه اطلاق مىتوان نمود بر ذات مقدس او، يكى آنست كه يگانه است و او را نظيرى نيست چون در ذات و صفات او نظيرى نيست، چنانكه مىگويند فلان عالم وحيد عصر خود است يعنى نظير و همتا ندارد.
دويم آن كه احدى المعنى است يعنى واحد من جميع الوجوهست يعنى منقسم نمىشود نه در وجود، و نه در عقل، و نه در وهم هم چنين است حق سبحانه و تعالى. پس اگر قايل به صفات زايد شوند قايل بهشت خدا شدهاند و هم چنين است احوال معتزله كه قايلند به عالميت الهى و قادريت و اين معنى را نه موجود مىدانند و نه معدوم، و آن چه بر ايشان لازم مىآيد بدتر است از آن چه بر اشاعره لازم مىآيد و احاديث بسيار در اين باب واقع شده است و مقام گنجايش بيش از اين ندارد اگر چه همه مراد مصنف است چون كتابى عظيم در اين باب تصنيف نموده است اگر و چون مصنف اعتقاد به صفات ثبوتيه ندارد ظاهرا از آنها ذكر نكرد و صفات سلبيّه را ذكر نمود بانكه گفت:
(و منزّهك عمّا لا يليق بذاتك ممّا نسبك اليه من شبّهك و الحد فيك)
يعنى ترا پاك و منزه مىدانم از آن چه لايق ذات مقدس تو نيست از چيزهائى كه نسبت به تو دادهاند كسانى كه ترا تشبيه به انسان كردهاند و ملحد