دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ٣٣٦ - منع جمعى كه عيب مردمان جويند
كمگوئى و به موقعگوئى
١٢٢٥- آنجا كه موقع
حرف زدن نيست كمتر حرف بزن و به سكوتى كه عقل را زينت مىبخشد ادامه بده.
١٢٢٦- جوان از لغزش زبان جان مىدهد، اما از لغزيدن پا و به زمين خوردن نمىميرد.
١٢٢٧- اسرار ديگران را افشا مكن كه دشمنى را از طريق لغزيدن كفش خود براى خويشتن جلب مىنمائى.
|
اى خورده شراب ذوق از جام سخن |
بشناس به عقل و علم هنگام سخن |
|
|
چون راز درون پيش كسى خواهى گفت |
بايد كه برى راه به انجام سخن |
|
نهى از عيبجوئى
١٢٢٨- به جان
خود سوگند بسيارى از اوقات طعم تلخى را (از حوادث) احساس مىكنم. شخصيتها را سبك
كردن براى من خيلى سنگين است.
١٢٢٩- نديدم فردى كه عيب خود را ببيند، هرچند امتيازاتش براى وى پنهان نمىماند. (آنگاه كه امتياز خود را در نظر مىگيرد، عيب خويشتن را نمىنگرد).
١٢٣٠- چه كسى را پيدا مىكنى كه از زبان مردم راحت باشد و مردم در تهمت زدن و سوءظن حرف زياد دارند.
|
انسان كه به نور معرفت مشهور است |
در ديدن عيب خود به غايت كور است |
|
|
چو چشم كه كوكب به فلك مىبيند |
وز ديده خويش روز و شب مستور است |
|