دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ١٧٣ - تعريض به عبد الرحمن بن ملجم مرادى
دختر محمّد ٦ همسر من است، حرف دروغى نمىگويم.
|
اى آنكه تو را نبى برادر خوانده |
با جان و دل خويش برابر خوانده |
|
|
مانند خليل رفته در آتش تيز |
گر نام تو را كسى برادر خوانده |
|
٥٨٤- در آن روزگار كه مردم در ظلمات گمراهى، شرك و فلاكت به سر مىبردند من به مطالب محمّد ٦ ايمان آوردم.
٥٨٥- پس شكر خداى را باين نعمتها. خداى يگانهاى كه شريك ندارد، به بندگان نيكى مىكند و بدون در نظر گرفتن بعد زمانى باقى است.
|
اى برده ز همسران به هر وجه سبق |
و ز شرم رخت كرده گل تازه عرق |
|
|
از شوق جمال جانفزايت در شام |
پرخون شده است كاسهى چشم شفق |
|
شكايت از ياغيان جمل
٥٨٦- به شهر
مردمى وارد مىشوم كه با من دشمن هستند و دلهاى آنها سياه است.
٥٨٧- اگر به من دست يابند به قتلم مىرسانند و اگر مرا كشتند خودشان جاويدان نخواهند بود.
|
دشمن كه كشد ز هر طرف تيغ چه بيد |
و ز جانب او دلم كرده قطع اميد |
|
|
گيرم كه مراد او برآيد اما |
او نيز در اين سرا نماند جاويد |
|
سخن با محمّد بن حنفية
در جنگ جمل
٥٨٨- با نيزه همانند پدرت حمله كن تا تشويق شوى، در جنگى كه شعلهور