دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ١٤٧ - خطاب به مرديكه طمع خلود در دار دنيا دارد
من اين بوده كه در حقّ او دعا كردهام كه خدا عقلش را كامل گرداند.
|
آن دم كه كسى دشمن جان تو شود |
يا در پى آسيب و زيان تو شود |
|
|
از كينهى او گر دل خود پاك كنى |
ناگاه ز غيب مهربان تو شود |
|
٤٧٦- دوستى را كه نسبت به من بدى مىكند بر اسرار خود امين نمىگردانم و رازهاى خود را در اختيارش نمىگذارم و براى آزار به وى هم دستم را باز نمىكنم.
٤٧٧- وقتى براى دوستى با كسى پاسخ مثبت دادم، نسبت به او بخل نمىورزم، هرچند پاسخ من به وى سبب شود كه مال و فرزندم را در راه او بدهم.
|
تا در تن اين شكسته جان خواهد بود |
از بهر وفاى دوستان خواهد بود |
|
|
با هركه دم از مهر و محبت زدهام |
گر سر برود سخن همان خواهد بود |
|
دوست واقعى
٤٧٨- هدف مردم
در كارهاى جارى زياد است و هدف من از دنيا رفيق يكرنگ است.
٤٧٩- رفيقى كه همانند يك روح در دو جسم تقسيم شده باشند اگر چه دو جسم هستند ولى روح آنان يكى است.
|
از حضرت حقّ هميشه خواهد دل من |
يارى كه سرشته باشد به مهرش گل من |
|
|
از غم چه شود جهان به چشمم تاريك |
پرنور كند چهرهى او منزل من |
|
قناعت
٤٨٠- كسى كه
غذاى باقيماندهاى دارد و مىخورد و سرش را بلند نگاه مىدارد