دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ١١٩ - ترغيب نفس به دار عقبى
است و بجان خود سوگند بزودى تمام آنها كه در روى زمين هستند از دنيا خواهند رفت.
|
دنيا كه بود هستى او عين عدم |
چون خانه عنكبوت باشد همه دم |
|
|
گر أهل سعادتى سر حرص ببر |
تا چند نهى به وادى جهل قدم |
|
روزگار عوض مىشود
٣٧٢- مگر
نمىبينى كه روزگار شب و روز است؟! مىروند و برمىگردند روز جديد، دنبال روز قديم
مىرود.
٣٧٣- با چنين وضعى (تغيير روزگار) به نو پوشيده بگو حتما بايد كهنه شود و به گروهى كه جمع شدهاند بگو بايد پراكنده شويد.
|
بر دهر منه دل كه پشيمان گردى |
و ز بازى روزگار حيران گردى |
|
|
هرچند كه جمعيت ظاهر دارى |
ناگاه به دست خود پريشان گردى |
|
توجه به آخرت
٣٧٤- مرده
(خاك) بودى زنده شدى و بزودى مىميرى.
٣٧٥- به خانهاى كه فانى مىشود و خراب مغرور شده و دل بستهاى براى خانه ابدى ساختمان در نظر بگير!
|
ده روز حياتى كه تو دارى اي دل |
شك نيست كه مىشود به مردن زائل |
|
|
تا چند براى دار دنيا كوشى |
بايد كه كنى سراى عقبى حاصل |
|