إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١١٤ - باب چهارم در ترك دنيا
و ديگرى گفته است: او مرگ است كه هيچ كس از او نجات پيدا نخواهد كرد و آنچه را بعد از مرگ از آن مىترسم وحشتناكتر و سختتر است.
و قال آخر:
|
اذا الرجال كثرت اولادها |
و جعلت اوصى بها يعتادها |
|
وقتى مردان فرزندان بسيار پيدا كردند و هنگام مرگ به آنها وصيت نمودند مرگ براى آنها امر عادى محسوب مىشود.
و قال آخر:
|
و اضطربت من كبر اعضادها |
فهى ذروع قد دنى حصارها |
|
از پيرى بازوهاى آنها سست و مضطرب شده پس آنها كشت و زرعى هستند كه درو كردن آنها نزديك شده.
و قال بعضهم: اجتزت بدار حيار كان معجبا بنفسه و ملكه فسمعت هاتفا ينشد و يقول:
|
و ما سالم عمّا قليل بسالم |
و ان كثرت احراسه و مراكبه |
|
|
و من يك ذا باب شديد و حاجب |
فعمّا قليل يهجر الباب حاجبه |
|
|
و يصبح في لحد من الارض ضيّقا |
يفارقه اجناده و مواكبه |
|
|
و ما كان الّا الموت حتّى تفرّقت |
الى غيره احراسه و كتائبه |
|
|
و اصبح مسرورا به كلّ كاشح |
و اسلمه احبابه و حبائبه |
|
|
بنفسك فاكسبها السعادة جاهدا |
فكلّ امر دهن بما هو كاسبه |
|
بعضى از عبّاد گويد: عبور كردم به خانه حيار- ظاهرا نام كسى است كه او مغرور به خود و ملك و سلطنت خود بوده- پس شنيدم هاتفى كه اين شعرها را مىگفت كه مضمون آن اين است: