إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١١٣ - باب چهارم در ترك دنيا
پس سعد باو و همراهانش عطاى بسيار نمود. او در چند جمله به سعد دعا كرده و گفته: شكر كند تو را دستى كه فقير است بعد از غنى و بىنيازى. و مسلّط بر تو نشود دستى كه غنى شده بعد از فقر.
و خداوند بخشش تو را به جاى خود قرار دهد كه بىمورد و بىجا بخشش نكنى. و حاجت تو را به لئيمان و پستان نيندازد. و نعمتى را از بزرگان نگيرد مگر اينكه تو را وسيله ردّ آن نعمت به او قرار دهد.
پس سعد گفت: اين كلمات را در ديوان حكمت بنويسند.
فلمّا خرجت من عنده سألها نسائها فقلن ما فعل بك الأمير فقالت احاط لى ذمّتى و اكرم وجهى انما يكرم الكريم كريما.
پس چون از نزد سعد بيرون شد زنها از او سؤال كردند كه امير با تو چه كرد جواب داد ما فوق انتظار من با من رفتار كرد و مرا گرامى داشت و آبروى مرا حفظ كرد و در حقيقت كريمى به كريمى كرم نمود.
و لقد احسن من قال شعرا:
|
و ما الدّهر و الأيّام الّا كما ترى |
رزيّة مال او فراق حبيب |
|
|
و انّ امرء قد جرّب الدّهر لم يخف |
تقلب يوميه لغير اديب |
|
و چه نيكو گفته است اين شاعر كه مضمون شعرش اين است:
دهر و روزگار چنين است كه مىبينى يا از دست رفتن مالى است يا فراق دوستى. و به تحقيق كسى كه در روزگار تجربه داشته باشد از تغيير دو روزش نمىترسد در صورتى كه عاقل باشد.
و قال آخر:
|
هو الموت لا ينجى من الموت و الّذى |
احاذر بعد الموت ادهى و افظع |
|