رساله لقاء الله به ضميمه رساله لقاء الله امام خمينى - ملكى تبريزى، میرزا جواد - الصفحة ١٧ - مقدمه مؤلف
و شكيبايى بر عذابت را داشته باشم، پس چگونه مىتوانم بر فراقت شكيبا باشم؟!»]
مرد با فهم صافى از شبهات خارجيّه بعد از ملاحظه اين تعبيرات مختلفه قطع خواهد كرد بر اينكه مراد از لقاى خداوند، لقاى ثواب او كه مثلا بهشت رفتن و سيب خوردن و حور العين ديدن نيست. چه مناسبت دارد اين معنى با اين تعبيرات؟!
مثلا اگر لقاى مطلق را كسى تواند به يك معنى دور از معانى لقاء حمل نمايد، آخر، الفاظ ديگر را چه مىكند؟ مثلا نظر بر وجه را چه بايد كرد؟! ألحقنى بنور عزّك الأبهج فأكون لك عارفا را چه بكنيم؟! أنر أبصار قلوبنا بضيآء نظرها إليك را هم مىشود كه بگويد: گلابى خوردن است؟!
و اگر كسى بگويد كه: قبول دارم مراد از لقاء اللّه اينها نيست؛ ليكن مراد از لقاى او، لقاى اولياى او از انبيا و ائمّه عليهم السّلام است. براى ماها مثلا كسى به صدر اعظم عرض بكند، تجوّزا مىشود بگويد: به شاه عرض كردم. چنانچه در اخبار اطلاق «وجه اللّه» بر ائمّه عليهم السّلام و انبيا شده است؛ مثلا پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله وجه خداست نسبت به ائمّه عليهم السّلام و ائمّه عليهم السّلام وجه خدا هستند نسبت به ماها.
جواب مىگوييم:
اوّلا اينكه اين دعاها را انبيا و اوليا حتّى نفس مقدّس حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و اله مىخواندند و خود وجود مبارك آن حضرت كه اسم اعظم و وجه خداست، پس او چه قصد مىكرد؟!
مثلا در خبر معراج كه مىفرمايد: آن حضرت ذرّهاى از نور عظمت