چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٢٢٦ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
زند در انتها[١] كار او به جائى رسد كه از پرتو نور حق در وى صفائى پيدا شود- و بدان او را بدان صفت كنند و صوفى گويند. چون آن صفا نور حق است، مخلوق نباشد.[٢] پس آن بزرگ از صوفى صفا دانسته و تو از صوفى آن شخص را مراد دارى.- كه اين گفته و اعضاى او را پس از اينجا فساد لازم مىآيد و آنكه از سيد الطايفه روايت مىكنند كه: «ليس فى الوجود سوى اللّه» راستست به دو نوع. يكى آنكه وجود بر سه نوع است: وجود حقيقى و وجود مطلق و وجود مقيد. اگر از اين وجود، وجود حقيقى خواسته است راستست.
وجود حقيقى جز حق واجب الوجود نيست. و ديگر معنى آنكه هرچه نام وجود بر وى توان نهاد يا ذات حق است، يا صفات حق- كه به ذات قائمست يا افعال او كه از صفات فعلى صادر است.- يا آثار او كه از افعال ظاهر شده و غير از اين چيزى ديگر موجود نيست.
پس چون وجود همه با اوست، آن سخن راست باشد و آنكه گفتهاند:
«الفقر سواد الوجه فى الدارين»، اين خود روشن است، و از اين فقر فقر مذموم مىخواهد. و فقر دو نوعست،- محمود و مذموم، محمود آن است كه حق تعالى مىفرمايد در صفت ايشان كه «لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً»[٣] و رسول صلى اللّه عليه و سلم مىفرمايد كه:
«الفقر فخرى» و هركس كه اين صفت او گردد و اسم او [را][٤] الفتى به اللّه باشد، در هر دو سراى سپيدروى بود. و فقر مذموم كه در قرآن
[١] - در نسخه( انتهاء).
[٢] - در نسخه:( نباشند).
[٣] - قرآن سوره ٢( البقره) آيه ٢٧٣
[٤] - ما برافزوديم.