چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٢٢٤ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
دعنى دعنى.[١] دست از وى بازداشتم و بازگشتم. و اين حكايت بكرد، مرا دليل صحت شد بر واقعه شيخ مجد الدين بغدادى. و اين مولانا جمال الدين عزيز مردى بود و او را تصانيف مشهورى در علوم بسيار است. و ميان او و امام غزالى دو واسطه بيش نبوده است. و بعد از آن حكايت صوفيه درافتاد. فرمود كه: به نزديك من هيچ قوم[٢] دشمنتر از جهله صوفيه نيستند. چه هر قوم كه در عالمند سخن در چيزى گفتهاند. چون حكما در اصل عالم و آفرينش آن سخن گفتند و منجمان در افلاك و خواص كواكب و فقها در چگونگى معيشت مسلمانان بر وفق شرع و اين هر كدام كه غلط گفته پيداست كه چند باشد. حكما اگر در اصل آفرينش غلط كنند دروغى گفته باشند در ممكنات و اگر منجم غلط كند در كواكب جاهل باشد و اگر فقيه غلط كند بيش از آن نباشد كه حلالى را حرام گويد به جهل. يا مفتى فتوى كژ دهد كه خونى به سخن او ريخته شود. و اين جهله صوفيه هستند كه اگر بزرگى در حالت سكر سخنى گفته يا به معنى ديگر لفظى رانده و بعد از آن استغفار كرده آن لفظ متمسك خود ساختهاند. و شيطان القا مىكند تا بر آن سخنها مىافزايند و معانى آن را معلوم ناكرده منتشر مىگردانند و همه مقصود ايشان آنست كه دعوى خدائى كنند.
چه مردمان را كه رئيسى ده هوس مىكند اگر جاهلى تواند گفت كه من خدايم و مردى نباشد كه او را منع آن كند. هر آينه بگويد كه آن بدبخت گفته كه: مصطفى صلى اللّه عليه و سلم در آخر كار بشر نبود.
مقصود آنست كه ثابت كند كه من نيز از بشريت بيرون رفتهام. و اينكه گفت: در كار احتراز آن كرده كه كسى بر وى حجت نگيرد كه گويد حق تعالى فرموده است «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ». تا بگويد كه آن در اول بوده و آن جاهل را اين آيت ياد نيامده كه در آخر كار نازل شده است
[١] - در نسخه( وعنى وعنى).
[٢] - در نسخه( قوم به نزديك دشمنتر).