چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٢٢٢ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
مرا اعتزار كرد و گفت مرحبا يابن رسول اللّه. [قلت][١] و ما انا السيد.
گفت: عجب، ترا هيچ نسبت نيست به سادات. گفتم: نه. گفت: به غير تو در زندان كسى بود؟ گفتم: نه. گفت: امشب در خواب ديدم كه رسول صلى اللّه عليه و سلم مرا گفت: تو خفتهيى و يكى از فرزندان من در زندان است؟!- گفتم: فرزند نسبى نبوده است. فرزند حسبى بوده است. گفت: چون؟! گفتم: قرآن حفظ دارم بدين اعتبار فرموده باشد و صاحب ديوان را به غايت ازين خوش آمد و روز ديگر مرا باز خريد، به مستنصريه فرستاد و مرسوم را ثبت[٢] كرد. و من به تحصيل علوم مشغول شدم و چون از هر نوع علوم حاصل كردم مرا ميل به حكمت افتاد و اشارات ابو على سينا و چندگاه در آن بسر بردم.
القصه. مرا عزيمت شام افتاد و خاطر من از ملك كفار ملول شد. رفتم تا به موصل رسيدم و شب به مسجد جمعه رسيدم و آنجا بودم. چون چشم من به غنود كسى مرا مىگويد كه: آنجا نمىروى كه فايده گيرى؟! من نظر كردم و جمعى ديدم كه حلقه زده و نشسته بودند و شخصى در ميان ايشان نشسته و نورى از سر او تا به آسمان پيوسته و سخن مىگفت و ايشان مىشنيدند. گفتم: اين كيست؟! گفتند:
مصطفى عليه الصلوة و السلام است. من پيش رفتم و سلام گفتم.
جواب دادند و مرا در حلقه خود جاى دادند. چون بنشستم. پرسيدم كه: يا رسول اللّه ما تقول فى حق ابن سينا؟! فرمود: رجل اضله[٣] اللّه على علم. يعنى او مرديست كه خداء تعالى او را گمراه كرده است در علم. ديگر گفتم: ما تقول فى حق شهاب الدين المقتول؟ قال: هو من تبعه. يعنى او نيز پيرو[٤] ابو على سيناست[٥]. بعد از آن با[٦] خود گفتم. از
[١] - ما برافزوديم.
[٢] - در نسخه( مرسوم تمبت).
[٣] - در نسخه:( اصله اللّه).
[٤] - در نسخه( پيروى).
[٥] - شهاب الدين سهروردى( شيخ اشراق) پيرو ابو على سينا نبوده و خود-
[٦] - در نسخه( ما).- فلسفه اشراق را كه رابط وحدانى نور الانوار است پايهگذارى كرده است.
( رفيع)