چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٢٢١ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
رباعى
|
گر راندن معشوق به مو كاستن است |
چه جاى به غم نشستن و خاستن[١] است |
|
|
وقت طرب و نشاط و مى خواستن است |
كاراستن سرو به پيراستن است |
|
چون سلطان بشنيد فرمود كه: در اندرون آى و همين بيت بگوى.
دررفت و بگفت. در سلطان فرحى پيدا آمد و اياز را طلب كرد. چون در وى نظر كرد حسن تمام مشاهده كرد و خرم گشت و بيرون آمد و خلايق را بار داد.
ديگر حكايت ابو على سينا برآمد. فرمود كه شيخ مجد الدين بغدادى قدس اللّه روحه فرمود كه در واقعه از حضرت رسالت پناه صلى اللّه عليه و سلم پرسيدم كه «ما تقول فى حق ابن سينا قال عليه الصلوة و السلام هو رجل أراد أن يصلى الى اللّه تعالى بلا واسطتى فحجته بيدى هكذا فسّقط فى النار» من اين حكايت را پيش استاد خود مولانا جلال الدين حلبى مىگفتم. او گفت عجب، و بعد از آن حكايت كرد، از ابتداء خود كه لشكر هلاكو خان او را از حلب اسير آورده بودند. گفت چون به بغداد آوردند. من از آنكس كه مرا داشت بگريختم و لشكر از بغداد برفت. و در آن وقت حاكم بغداد علاء الدين صاحب ديوان بود. و آن امير كسى به بغداد فرستاد مرا طلب داشتند، ناگاه مرا بگرفتند و آن شب در زندانم كردند. نيم شب يكى درآمد و شمعى در دست و مرا گفت بيرون آى! بيرون آمدم و با ايشان مىرفتم تا به خانه علاء الدين صاحب ديوان چون درآمدم، برپاىخاست و
[١] - در نسخه،( خواستن).