چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٢٠٦ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
تفرقه نديدى بيرون نيامدى؟!- جنيد گفت: چون در عالم صورت سابقه نبود بر آن نمىافتادم تو از كجا افتادهيى؟!- گفت: از راه دور آمدهام و مرا مشكلى افتاده است و مأمور شدم كه بيايم و از تو بپرسم.
گفت: چيست؟! گفت: سى سالست تا درين راهم و هيچ مجاهده از مردان نشنيدهام تا به عمل نياوردهام و آنچه مقصود منست حاصل نشده است. گفت: اين مسأله را ابو الحسن نورى نيك مىداند و از وى بپرس. او برفت و با ابو الحسن اين معنى بگفت. ابو الحسن گفت ترا اينجا نه از براى آن فرستاده است كه او نمىداند. وليكن او استاد است مىداند كه واقعه مشكل از صاحب واقعه زودتر حاصل گردد.
و اينچنين است كه مرا هم همين واقعه بود. چندانكه رياضت كشيدم، مدت مديد هيچ مقصدى روى ننمود. به خدمت شيخ جنيد رفتم و عرضه كردم فرمود كه: نظر پراكنده است. نظر محفوظ دار تا به مقصود برسى! من برفتم و توبه كردم. و همان شب اثر حصول مقصود پيدا شد. اكنون علاج تو است.
و شيخ قدس سره حكايت كرد كه روزى امير المؤمنين على بن ابى طالب رضى اللّه عنه بر اشتر نشسته بود و كميل زياد را كه صاحبسرا بود بر پس پشت خود برنشاند و او را رسمى بودى كه چون علوم و اسرار در باطن او موج زدى و خواستى كه ازو خبرى را براندازد آنجا رفتى و كميل را در پيش خود بنشاند و آغاز اسرار گفتن كردى. بعد از آن كميل از وى سؤال كردى كه: يا امير المؤمنين! ما الحقيقة.- فقال على رضى اللّه عنه: ما لك و الحقيقة. يعنى سؤال كرد كه حقيقت چيست؟- گفت: ترا با حقيقت چه كار؟! قال: اولست صاحب سرك؟! گفت: نه من صاحب سر توام.! قال: بلى ولكن