چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٢٠٧ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
يرشح[١] عليك مما يطفح[٢] منى. گفت: هستى[٣] وليكن چون ديك سينه من جوش مىزند، آنچه بر سر [تو] مىريزد. فقال: او مثلك يخيب[٤] سائلا. گفت: مانند تو سائل را محروم گرداند؟!- بعد از آن امير المؤمنين على گفت: الحقيقة كشف سبحات الجلال من غير اشارة.- فقال كميل زدنى فيه[٥] بيانا. يعنى روشنتر كن كه فهم نمىكنم! فقال: محو الموهوم بعد صحو المعلوم. فقال: زدنى فيه بيانا. قال هتك جذب الا حديد لصفة التوحيد. قال: زدنى فيه بيانا. [قال] الستر عند غلبة السر.- قال: زدنى فيه بيانا. قال: [؟] نور الشرق من صبح الازل فيلوح على هياكل التوحيد. فقال: زدنى فيه. قال: على رضى اللّه عنه اطفى السراج فقد طلع الصبح. و بعد از آن فرمود كه يا كميل [و][٦] به صدر خود اشارت كرد كه در اينجا حق تعالى علمهاء بسيار نهاده است. اما اهل دلى نمىيابم كه با او بگويم آنكه [در او] درد ذهن و ذكا مىبينم. از اين علوم دام دنيا و جاه خواهد ساخت و آنكه در او درد دين و ترك جاه مىيابم، ذهن و ذكا ندارد كه اين علوم فهم كند. و اين هر دو در يك كس جمع نيافتم. اما اميد مىدارم كه حق تعالى [خالى] نگذارد زمين را از كسانى كه دلهاى ايشان را به اين علوم منور دارد. و قليل ما هم الاقلون عددا الا عظمون اجرا. يعنى ايشان به غايت اندك باشند از روى عدد. اما زياده باشند از روى اجر. و بعد از آن گفت:
وا شوقاه الى لقائهم.
و در مجلس ديگر فرمود كه: اين مردم عجب اعتقادها كردهاند،
[١] - در نسخه( بترشح) آمده است.
[٢] - در نسخه( بطفح) آمده است.
[٣] - در نسخه:( كنت بيتى).
[٤] - در نسخه:( بجيب) آمده است.
[٥] - در نسخه( و فيه) آمده است.
[٦] - ما برافزوديم.