چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ٢٠٤ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
است كه حق سبحانه و تعالى به جميع صفات بر وى تجلى و در صور بسيار خود را به او نموده. بعد از آن در مقام مكالمه ازو پرسيد كه اين صور چيست؟ او مىترسيد از آنكه گويد حق است. از آنكه حق از صورت، منزه است. و مىترسيد كه گويد حق نيست. از آنكه تجلى حق بود. پس گفت: خداوندا تو بفرما. حق تعالى فرمود ترا، بگو تا بشنوم. گفت محتاج منم بشنودن. حق شنودن مراست. پس حق تعالى تجلى فرمود. گفت: اين تجلى ربوبيت منست. باز تجلى كرد و فرمود كه: كدام تجلى است. و در هر صورتى ديگر از نوع ديگر مشاهده مىافتاد و در باطن او صفت ديگر ظاهر مىشد. تا به همه صفات تجلى كرد. آنگاه ديد كه صورت ناپديد شد و ذوقى درو پيدا شد به بقاء حق كه مىدانست اينكه باقى مانده است حق است. اما هيچ صورتى ولونى نمىديد جز ذوق مجرد. پس فرمود كه: مقصود از آنكه شما بشنويد آنست كه: بسا كسان كه اينچنين بينند و آنها[١] را گمان، كه اين همه صور هر يك خدائيست. يا خداى مصورست. تا شما بشنويد و بدانيد كه خداى تعالى از اين همه منزه است. و آن صور را صفات خوانند نمىبينند كه در آن حال كه تجلى ذات بوده است هيچ صورت و لون و شكل نبوده است. به غير از ذوق مجرد كه آن همه را ارادت خوانند. ضعيف[٢] پرسيد كه: تجلى صورى اين باشد؟! فرمود كه: تجلى صورى در بدايت است. و اين در نهايت.
بعد از آن فرمود كه: بخشيان[٣] مىگويند. همچنانكه آثار ما محصورست خداى تعالى نامحصور است و هر شىء را خدائيست و اين غلط ايشان را از آن جاى افتاده كه نظر ايشان بر قيام اشياء افتاد كه
[١] - در نسخه:( اونها را) آمده است.
[٢] - در نسخه:( از ضعيف) آمده است.
[٣] - رؤساى مذهب بودا. در اينباره به زيرنويس ورقهاى پيش در اين كتاب مراجعه شود.