چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٩٢ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
بگرداند و قبول كند، پس زنده كردن متفرقات هيچ محالى نبود چه اجزاء متفرقه به هرجا كه پريشان شود از مادگى بيرون نخواهد رفت كه ذو قبول است، در اصل هر امر كه به او رسد در حال همچنان شود، اما جواب آن سؤال كه بدن محلول عزيز را زنده كرد حكمت آن و نفير آن خود نشايستى، چه او را در زير مضيق عالم كون و فساد زنده مىكرد و ارادت آن بود كه باز ميان خلق رود و او را بيند، اگر در آن بدن لطيف آخرتى او را برانگيختى درين عالم نتوانستى بود و خلق او را به سبب لطافت نتوانستن ديدن به اين چشمها كه در غلاف كثيف محلولست و از زنده كردن او فايده نبود و اجسام لطيف غيبى اخروى كماهى هرگز درين عالم تنگ نگنجد مگر كه به لباس اهل دنيا ملتبس شود و يا در آنجا گنجد و او را بتوان ديد. نمىبينى كه جبرئيل ٧ [اگر][١] به صورت ديگر متلبّس نمىشد، به انبيا نمىآمد؟! و نشنيدهيى كه يك نوبت، مصطفى صلى اللّه عليه و سلم به محراب دست دراز كرد و باز پس كشيد، اصحاب پرسيدند[٢] كه چه بود؟! فرمود خوشه انگور از بهشت بر من عرضه كردند، خواستم كه بگيرم در حجاب شد. يكى از اصحاب گفت: چه بودى اگر حضرت آن را بياوردى تا ما بديديمى. رسول صلى اللّه عليه و سلم گفت حال آنكه يك دانه از آن در دنيا نگنجد؟! خوشه چگونه توان آورد؟! القصه كه عجب چيزيست اين علم مطابق واقع، همچون راهيست كه [از][٣] جاده به شهر مىروند. هم كه پيشتر[٤] روند هر لحظه ازو به محلها و عمارتهاى آن شهر زيادت بينند و يقين بيشتر شود تا آنگاه كه شهر بنمايد و آنكه مطابق واقع نيست همچنانست كه كسى راه گم كرده و روى در بيابان نهاده و هرچند كه مىرود كوه و بيابان و تاريكى بيشتر
[١] - ما برافزوديم.
[٢] - در نسخه( پرسيدن).
[٣] - ما برافزوديم.
[٤] - در نسخه( بيشتر).