چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٩١ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
صوفى.
پس به سبب آن كدورت ملحقه او با لطيفه حقى يكى نمىتواند شد، چه انسان از فيض نقطه واحدى كه لطيفه حقى عبارت ازوست بىواسطه ممكنات بهره مىگيرد. هيچ كدورت ملحق با او لطيفه حقى يكى نمىتواند بود، چه انسان از فيض نقطه واحدى كه لطيفه حقى عبارت ازوست بىواسطه ممكنات به او ملحق نمىشود و مقصود ازين آمدن[١] به عالم كون و فساد همه آن آينه است و اين اسرار را جز اهل تصوف هيچ قوم از اقوام درنيافتند و ندانستند كه لطايف سبعه چيست. اين لطايف را جز اهل تصوف درنيافتند و شرح كردند. اما از اهل تصوف تا امروز هيچكس بيان نكرد كه اين لطائف از چه حاصل است كه اين سرو روح خفى و اخواتها[٢] كه مىگويند اصل او از كجاست. حق تعالى چنين خواسته بود كه بر زبان قلم اين ضعيف شرح كرده آيد.
و ديگر اين ضعيف پرسيد كه آنكه شيخ فرمود كه: اين بدن كثيف محلول حشر نخواهد شد و ما مىبينيم كه حق تعالى در قصه عزيز مىفرمايد: همين بدن و استخوانهاى او را و خر او را زنده كرد، چون باشد؟ فرمود كه: چند چيزست كه مرا پيوسته تشويش مىدارد كه مىخواستم كه به طريق معقول بر منكران اثبات كنم. يكى اين بود و يكى قصه ابراهيم ٧ و مرغان. تا حق تعالى بر من روشن گردانيد كه جوهر ماده را كه اصل ممكنات دنياست ذو قبول آفريد، يعنى به هر نوع كه ارادت بود در وى تصرف كنند، او را قابليت قبول آن باشد. مثل موم در دست نخلبند كه به هر صورت كه خواهد
[١] - در نسخه( آمدنى).
[٢] - در نسخه( خواتها).