چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٩٤ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
مىشنود بلكه در نفس هر قوم را اصطلاحى ديگر است. حكماء محقق از نفس، نفس ناطقه خواهند و صوفيان نفس گويند و منشاء اخلاق ذميمه خواهند و اطبا، از نفس روح حيوانى خواهند، و در عرب نفس گويند و عين ذات آن چيز خواهند و محققان نفس گويند، و آن فيض خواهند كه مدبر بدنست. پس آن نفس كه درين آيت بر حق اطلاق كرده، ذات حق خواسته است تا گمان ديگر نبرند و نفس را چندين شرح كردهاند كه نفس الشئى ذاته[١] و حقيقته و هيئته.
و ديگر درويشى[٢] سؤال كرد كه چون بدن را در خاك ادراك نيست و بدن مكتسب تا روح از وى مفارق شده است[٣] و در عالم ارواح حجاب نيست، چه احتياج است به سر خاك رفتن و فايده چيست؟! چه در هر مقام كه توجه كند به روح بزرگى همان باشد كه بر سر خاك رفته. شيخ قدس سره فرمود كه فايده بسيار دارد، يكى آنكه چون به زيارت كسى مىرود چندانكه مىرود توجه او زيادت مىشود و چون به سر خاك رسيد و به حسن مشاهده كند خاك او را نيز مشغول او شود و به كلى متوجه گردد و فايده بيشتر باشد. ديگر آنكه هرچند ارواح را حجاب نيست و همه جهات او را يكيست. اما در بدنى كه هفتاد سال عبادت كرده و چندين چيزها كسب كرده و با او صحبت داشته و بدن محشور او بعد از حشر ابد الآباد با او خواهد بود كه موضع ديگر. و اينجا حكايت فرمود كه يك نوبت در خلوت شيخ جنيد قدس سره بودم، و بيرون آمدم و به سر خاك او رفتم و آنجا آن ذوق نيافتم و اين معنى را به خدمت شيخ قدس سره بگفتم فرمود
[١] - در نسخه( ذات).
[٢] - در نسخه( درويش).
[٣] - در نسخه( شدهاند).