چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٩٠ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
ترا تب صفرائيى زحمت دهد، من دارو به غلام ترك دهم پسر تو صحت بيابد؟! القصه، كار شيخ مجد الدين به آنجا رسيد كه مشهور است و شيخ نجم الدين كبرى در سى و پنج سالگى نزديك بوده است كه به سلوك مشغول شده است و شيخ مجد الدين به سه چهار سال از شيخ على لالا زيادت بوده است. اما شيخ در اول جوانى به طلب مشغول شده و آنگاه هنوز ايشان نشده بودند و تحصيل علم مىكردند.
و در مجلس ديگر فرمود: در حمام اين ضعيف از لطيفه انانيت سؤال كرد. شيخ فرمود كه لطيفه انانيت حاصل مىشود، از جان امريات يعنى حقايقى كه در اجراى ممكنات مستكن است وگرنه آن باشد كه وجود هيچ چيزى صورت نبندد آن را لطيفه حقى جذب مىكند تا مرآتى مىشود ابد آلاباد مر جمال ذو الجلال را آن مرآت لطيفه انانيت است. پس چون او حقايق اشيا باشد آن جنس اوست.
شيخ قدس سره فرمود كه لطيفه حقيقت از جنس اوست، اما درين اطوارى كه گشته است با جواهر و اجسام كثيف صحبت داشته و او را كثافتى كه حاصل آمده است كه جرم آينه عبارت از آنست، وگرنه آن بودى آينه موجود نتوانستى شد به مثابهيى كه درو نقش بنمايد، چه آينه را دو چيز مىبايد كه باشد يكى صفا و يكى جرم، و اگر جرم نبود از صفاء محض آينگى نيايد و اگر صفا نبود، جرم آهنين آينگى را نشايد. پس آن كدورت كه با او ملحق شد به مثابه آهنين است و صفا در وى به مثابه حقايق اشيا، و نام صوفى از آن صفا مشتق است، و آن صفا از معالم الهى است.
آنكه الصوفى غير مخلوق، گفتهاند، عبارت از آن صفاست، نه از