چهل مجلس (اقبالنامه) - علاء الدوله سمنانى؛ حقیقت، عبد الرفیع - الصفحة ١٥٧ - بخش دوم متن چهل مجلس شيخ علاء الدوله سمنانى
عوام و اهل ظاهر دانند كه مرتبه فراشى از مرتبه وزارت عالىتر نبود، و اين همه مثال در محسوس از آن تقرير مىرود تا اين شبهه كه جماعتى به نادانى در ميان خلقاند انداختهاند برخيزد، و اگر كسى برين مثال اعتراض كند كه مريد را هرچند مراتب حاصل شد اگر با وجود آن همه در حضور شيخ باشد و از نعمت ظاهر وصال نيز تمتع گيرد بهتر باشد، جواب آنست كه ما اين مثال شيخ و مريد، از جهت تفهيم تو مىگوئيم، و الا آنجا كه نبى است و حضرت مولى قرب و بعد صورتى نبوده است كه به فراق مبدل شود، به سبب تبديل مكان. و هيچكس نگويد كه: حق تعالى به غار كوه حراء نزديكتر باشد كه به مسجد مدينه؟! آنكه حكيم ترمدى و جماعتى از مغاربه گفتهاند كه:
«بدايت[١] الاوليا نهايت الانبيا.» روزى در خدمت شيخ بوديم قدس اللّه سره در بغداد. فرمود كه: آنكه جماعتى گفتهاند: «بداية الاوليا نهاية الانبيا». آن را عذرى هست و ايشان ازين سخن اين خواستهاند كه: «بداية الاوليا نهاية الانبيا فى الشريعة، و نهاية الاوليا بداية الانبيا فى الطريقة»، راست است. چون انتها و كمال شريعت در آخر كار نبى تمام شد كه: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»[٢]، و ولى تا شريعت به كمال فرا نگيرد قدم در ولايت نتواند نهاد، پس آنچه نبى را در شرايع به انتهاى كار باشد ولى را به ابتدا باشد، از براى آنكه اگر كسى بر آن احكامى كه در مكه نازل شد سلوك كند و به احكامى كه در مدينه به آخر عمر پيغامبر عليه الصلواة و السلام نازل شده التفات ننمايد، هرگز به ولايت نرسد. بلكه انكار كند كافر گردد. پس ابتداء ولايت آنست كه همه شرايع به كمال قبول كند و متابعت نمايد. اما در طريقت ما آنست كه هرچند ولى سعى كند و رتبه او عالى شود روح او را آن نوع معراجى كه جسم نبى را بوده زيادت نبود. و محال بود كه شود، على قدر
[١] - در نسخه( بهدايت)
[٢] - قرآن سوره ٥( المائده) آيه ٣