ترجمه ثواب الأعمال و عقاب الأعمال شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر - الصفحة ٣٢١ - ثواب صدقه دادن در روز
ظلّه بنى ساعده (طاقى كه فقرا بيشتر در آنجا منزل ميكردند) بيرون آمد و من او را دنبال كردم ناگاه متوجّه شدم كه چيزى از آن حضرت بزمين ريخت و امام ميگفت
«بسم اللَّه اللّهم ردّ علينا»
يعنى بنام خدا استعانت ميجويم خداوندا آنچه بزمين ريخته بمن باز گردان، من پيش رفتم و سلام كردم، فرمود: معلّى هستى؟ عرض كردم آرى، فرمود: ببين هر چه بيابى بمن ده، من جستجو كردم گرده نانى چند در انبانى بود بدست آن حضرت دادم و عرض كردم: قربانت گردم اجازه دهيد من آن را بياورم، فرمود نه، من سزاوارترم بحمل آن از تو، و ليكن همراه من بيا، گويد: آمديم تا بظلّه بنى ساعده، من ديدم جماعتى در آنجا خوابيدهاند و امام ٧ در زير سر هر يك يا زير رو انداز هر كدام يك گرده يا دو گرده نان ميگذاشت تا آخرين فرد ايشان تمام شد و ما برگشتيم، در راه عرض كردم: فدايت شوم آيا اينها بحق عارفند (يعنى از شيعيان هستند)؟ فرمود: اگر از شيعيان بودند كه ما ناچار تعهّد نمك (يعنى خورش) ايشان را نيز ميكرديم، براستى كه خداوند چيزى نيافريده جز اينكه براى آن خزينه دارى مقرّر فرموده و مأمورى از فرشتگان گمارده، جز صدقه كه خود بنفسه متولّى و خازن آن گشته، و پدرم چون بسائل چيزى عطا ميكرد از وى باز-