ترجمه ثواب الأعمال و عقاب الأعمال شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر - الصفحة ٦٠٥ - كيفر مرديكه با مرد نزديكى كند، و آنكه خود را در اختيار ديگرى نهد، و زنانى كه با يك ديگر همبستر شوند
لوط بهترين قومى بودند كه خداى تعالى آفريده بود، ابليس ملعون آنها را سخت بطاعت خويش خواند، و قصّه و وضع ايشان چنان بود كه چون براى كارى بيرون ميشدند همه مردان با هم بودند و زنان بجاى ميماندند، و ابليس نوبت گذارده بود كه چون آنها بكارگاه خويش حاضر ميشدند او دور ميشد و چون باز ميگشتند ابليس بسراغ كارهائى كه ساخته بودند مىآمد و همه را خراب ميكرد.
قوم كه اين چنين ديدند با يك ديگر گفتند: بيائيد كمين كنيم تا بدانيم كيست اين كار را با متاع ما ميكند، پس مترصّد شدند و پسر بچه نورسى زيبا ديدند كه از نظر شكل بهترين جوانان بود، از وى پرسيدند تو چنين كار را با متاع ما ميكنى؟
گفت: آرى مكرّر اين كار را كردهام، پس تصميم گرفتند او را بقتل رسانند، پس او را نزد يكتن از خود گذاردند چون شب شد نو پسر فريادى كشيد، مرد پرسيد ترا چه شد؟ گفت: پدرم مرا شبها روى شكم خود ميخوابانيد، مرد گفت بيا و روى شكم من بخواب، ابليس روى شكم او خوابيد، شيطان پيوسته مرد را ماليد تا بدو فهمانيد كه با وى درآويزد، پس بار اوّل ابليس براى تعليم با وى مشغول شد و سپس